نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 44 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 58

یک روز با شهاب جوانمردی، مدیرعامل فناپ

فرزند جنگ، ژنرال صلح

جدا کردن یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های فناوری کشور یعنی فناوری اطلاعات بانک پاسارگاد از نام شهاب جوانمردی ممکن نیست. این روزها نزدیک به یک دهه است که این مدیر خنده‌رو و پرصبر این هلدینگ را اداره می‌کند و زیر نگینش این مجموعه از شرکتی ۲۰ نفره در زمینه تجهیزات بانکی به مجموعه‌ای تبدیل شده است که بیش از هزاران نفر برایش کار می‌کنند و دامنه فعالیت‌هایش از شهر هوشمند تا خدمات ارتباطی متفاوت است. روحیه خاص شهاب جوانمردی در سازش و همخوان کردن بازارها، سمت‌ها و افراد گوناگون و گاه متضاد سبب شده بسیاری او را به عنوان ژنرال صلح‌آمیز تیم تیزهوشان علامه حلی بشناسند که شاید خانه دوم او نیز به شمار بیاید. با او در آستانه عید ۹۶ در کافه آی‌تی فناپ گپ زدیم و این خود نشانی بود از این حقیقت که چگونه یک فرزند جنگ می‌تواند خود نشانه‌ای همیشگی از صلح باشد.   سال تولد: ۱۳۵۳ محل تولد: خرمشهر سوابق تحصیلی: PHD در DBA از دانشگاه بوردو، MBA از دانشگاه امیرکبیر، کارشناسی ارشد معماری کامپیوتر از دانشگاه امیرکبیر و کارشناسی مهندسی کامپیوتر از صنعتی شریف سوابق مدیریتی: مدیر پروژه‌های تجهیزات فرودگاه بین‌المللی امام خمینی، مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات پاسارگاد آریان

شماره 43 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 54

گفت و گو با محمد گرکانی‌نژاد، مدیر سابق مرکز توسعه تجارت الکترونیک

همیشه پا به توپ

محمد گرکانی‌نژاد  یک انتخاب حساس برای یک روز یک مدیر بود. نه فقط برای اینکه جوان‌ترین مدیر این بخش است بلکه برای اینکه طی این دو دهه و اندی فعالیت مدیریتی‌اش همواره در چشم توفان بوده. مدیری که همیشه از سمتش جوان‌تر بوده، همیشه مهندسی را بر سیاست ترجیح داده و همیشه هم دو دستگاه سامسونگ S7 Edge همراهش دارد. همیشه خندان و پر انرژی است و هیچ وقت از رسانه‌ها نگریخته. هنوز هم شیفته فوتبال است و در کارش از پا به توپ شدن نمی‌ترسد.   نمی‌توان نقش هوش اجتماعی بالایش را در موفقیت‌هایش بی تاثیر دانست ولی حقیقت این است که او در این کارنامه متنوعش از دولت تا بانک و از صندوق تا شاپرک، یک نکته را بدون شک خوب یاد گرفته چطور پل‌ها را پشت سرش خراب نکند. باید منتظر پل بعدی‌اش باشیم. شاید هم شوت بعدی‌اش.      سال تولد: ۱۳۴۸ محل تولد: تهران سوابق تحصیلی: کارشناس ارشد مهندسی برق گرایش سیستم های مخابراتی ، دانشگاه تربیت مدرس، کارشناس مهندسی برق گرایش سیستم های کنترل و ابزار دقیق ، دانشگاه تهران سوابق مدیریتی: رئیس مرکز توسعه تجارت الکترونیک، معاون توسعه و نظارت شاپرک، مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت ماشین‌های اداری خوارزمی، معاون طرح و

شماره 42 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با جهانگیر آقازاده، از تاسیس اپراتور سوم تا فناوری صدا و سیما

یکی مرد جنگی

خودش می‌گوید هر جا رفته، جنگ دنبالش آمده و واقعاً نه تنها از اهواز تا تهران زیر بمب و موشک جوانی‌اش را گذرانده، بلکه حالا که به کارنامه‌اش نگاه کنی همواره زیر آماج انتقاد بوده است. بسیاری وی را به سبب نقش غیرقابل انکارش در تاسیس اپراتور سوم یا دوران طولانی حضورش در مدیریت انفورماتیک رسانه ملی می‌شناسند، اما در حقیقت او نه تنها برای دهه‌های متمادی مرد معتمد صندوق‌های دولتی و فرادولتی بوده، بلکه شاید تنها مدیر انقلابی‌ای باشد که سرانجام در دهه چهارم مدیریت، طعم بخش جوان خصوصی و حتی استارت‌آپ‌ها را می‌چشد. از نزدیک که بشناسیدش می‌بینید آن همه سال بودن در بافت قدرت هنوز نتوانسته صراحت لهجه جنوبی‌اش را به کل از او بگیرد و بارها باید دقت کرد که صداقت در مصاحبه کار دستش ندهد. وقتی این بار یکدیگر را می‌بینیم، می‌گوید دو سه هفته است که بیکار شده. اتاق کوچکی در یک ساختمان نیمه‌متروک پزشکان، در حوالی میدان ولیعصر دارد و در میان جمعی از استارت‌آپی‌های جوان است که یک گیم و سیستم آنلاین چاپ می‌نویسند. خودش می‌گوید باز هم در دوران «بین‌‌الکارین» است و دارد از فرصت نفس کشیدن در بخش خصوصی و بودن با جوان‌ها، لذت می‌برد. شاید این بار هم این

شماره 41 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با محمود خسروی ، مهره کلیدی وزارت ارتباطات

رخ بازنشسته در خانه وزیر

محمود خسروی مرد بحران‌های وزارت ارتباطات است؛ مدیری که با تمام وزرای پست و تلگراف و تلفن و ارتباطات ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی کار کرده. مدیر مخابرات تهران، کردستان، آذربایجان و مازندران بود. از جبهه تا بازداشتگاه را تجربه کرده، رئیس سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی و مدیر شرکت ارتباطات زیرساخت بوده و حتی این روزها هم که بازنشسته شده باز مدیر امور زیرساختی در همان طبقه ۱۲ ساختمان مشهور سیدخندان است. به دیدنش که می‌رویم جمعی از دوستان قدیمی‌اش از دهه ۵۰ در دانشکده مخابرات آمده‌اند به وی سر بزنند و طول می‌کشد تا اتاق را به ما واگذارند. از سختی و صبرش می‌گوید و وقتی می‌گوییم که همیشه در یک قدمی وزارت بوده، می‌گوید هیچ وقت سودای ریاست و وزارت در سر نداشته؛ همین که روستازاده‌ای از ده رخ تا به اینجا رسیده هم لطف پروردگارش بوده و این روزها پس از چند عمل قلب فقط دوست دارد میراثی از سه دهه حضورش در ارتباطات ایران گذاشته باشد و بس. سال تولد: ۱۳۳۵محل تولد: روستای رخ از توابع کدکن سوابق تحصیلی: لیسانس مخابرات از دانشکده ارتباطاتسوابق مدیریتی: رئیس سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی، رئیس شرکت ارتباطات زیرساخت، مدیر کل مخابرات استان‌های تهران، مازندران، کردستان

شماره 40 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با باقر بحری از آواژنگ تا آتنا و از کانون تا سازمان

سیمای مردی در آینه

باقر را در ابتدای پاییز می‌بینیم؛ در خانه پرنور میدان الف جایی با دیوارهای خطاطی‌شده، تابلوهای نقاشی و عکس‌های سوررئال. همیشه شما فکر می‌کنید که اگر کسی را بیش از یک دهه بشناسید دیگر موضوع زیادی برای گپ زدن ندارید ولی دست‌کم در مورد بحری خوش‌برخورد، خوش‌خنده و خوش‌سخن این فرض درست نیست. این روزها نفر دوم صنفی بازار صنفی ایران به عنوان قائم‌مقام سازمان نظام صنفی رایانه‌ای به شمار می‌آید ولی کمی که پخته‌تر باشید یادتان می‌آید چطور طی این یک دهه و اندی در آواژنگ مختصات بازار سخت‌افزار ایران را بازتعریف کرد و رئیس جنجالی کمیسیون سخت‌افزار سازمان و ژنرال کسپرسکی در ایران بوده است. این روزها عطشش برای کارهای تازه را به حوزه استارت‌آپ‌های ارتباطی برده و با دخترانش یکی از پرطراوت‌ترین کسب و کارهای خانوادگی معاصر بازار فناوری را راه‌اندازی کرده است. لیکن اگر از من می‌پرسید رئیس بودن، مدیر بودن و حتی رئیس بودن هیچ کدام به تمام، بازتاب‌های این شخصیت دوست‌داشتنی را توصیف نمی‌کنند. باقر هیچ‌گاه تصور رویایی شما از یک رجل صنفی مقتدر، تاجری چیره‌دست یا پدرسالاری بی‌نقص نیست اما بدون تردید شخصیتش بازنمایی یک انسان واقعی با همه زیبایی‌ها و ضعف‌هایش است؛ مردی که خودش همواره انسان مانده، خوانده، نوشته، جنگیده و

شماره 38 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با احمد میردامادی مدیر فناوری از پرواز تا پرداخت

مهندس اشراق

این نوشته فقط برای آنها نیست که احمد میردامادی را نمی‌شناسند. بلکه برای شمایی است که شاید فکر کنید مدیر انفورماتیک در صنعت هواپیمایی و مدیر فناوری در بازار پرداخت را می‌شناسید. برای مردی که به قول خود عاشق قهوه و سیگار برگ است. ساده و صمیمی که به دفتر ماهنامه می‌آید همه تا آخر روز می‌مانند خاطراتش را که در آن ذره‌ای محافظه‌کاری نیست بشنوند و تا حرف‌هایش تمام نشده بقیه بچه‌‌ها هم از تحریریه نمی‌روند. شما از این نام خانوادگی انتظار دارید که کمی در بازگو کردن خودش جانب سیاست را نگه دارد ولی دست‌کم میردامادی‌ که ما دیدیم چنین نبود. گفت‌وگو که تمام شد زنگ زد و بارها اصرار کرد از جبهه و جانبازی چیزی ننویسیم چون دوست ندارد اعتقادات شخصی‌اش به متاع حرفه‌اش آلوده شود ولی اصرار می‌کنم که این یک زندگینامه حرفه‌ای نیست و در نهایت می‌خواهم این نوشته و بازگویی خودش را «مثله» نکند. می‌پذیرد چرا که بار انسانی این واژه برایش سنگین است. وقتی این نوشته را می‌خوانید فکر کنید این همان مردی است که طی حیات یک نظام سیاسی جبهه رفته، زخمی شده، درس خوانده، مدیر شده، زندان رفته و خانه‌نشین شده و از خود بپرسید آیا واقعاً این همان میردامادی است

شماره 39 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با علی حکیم‌جوادی، مهندسی که مدیر شد

از حکمت تا حکمیت

علی حکیم‌جوادی مدیر بااخلاق و خوش‌خلقی است. سرشار از انرژی، سحرخیز و مردمدار که حتی منتقدانش هم معترفند هرگز در پی آسیب ‌زدن و آزردن رقبایش نبوده. معاون وزیر و مدیرعامل سابق ایزایران، موسس سازمان فناوری اطلاعات و رئیس هیات مدیره ایرانیان‌نت مرد معتمد بسیاری از بازیگران امروز قدرت و ثروت فناوری اطلاعات است و حتی هنوز می‌توان رگه مردمداری یک فرش‌فروش قزوینی و تیزهوشی دانشجوی سخت‌افزار دانشگاه تهران را در رفتارش دید. خودش معتقد است هیچ گاه در تمام حیات حرفه‌ای موفق و طولانی‌اش اسب زین‌شده زیر مهمیزهایش نبوده و این روزها نیز در حال آرام کردن بهسازان ملت پس از توفان‌های سال پیش است. شاید کمی از آنها که به جایش آمده‌اند به خاطر بی‌مهری و سیاسی‌کاری آزرده باشد ولی مثل همیشه می‌گوید در پی افکار منفی برای خود و دیگران نیست چرا که قربانی اول افکار منفی خودش است. حکمت مهندسی که از حکمیت پرهیز می‌کند؛ با ما همراه باشید. سال تولد: ۱۳۳۹محل تولد: قزوین سوابق تحصیلی: دکترای مهندسی صنایع از دانشگاه تربیت مدرس، کارشناسی ارشد مهندس صنایع از دانشگاه صنعتی شریف و کارشناسی سخت افزار کامپیوتر از دانشگاه تهران سوابق مدیریتی: رئیس هیات مدیره و مدیرعامل بهسازان ملت، رئیس هیات مدیره ایرانیان نت، معاون فناوری اطلاعات

شماره 37 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با بیژن خیابانی ، مدیر دیروز نوکیا و امروز شیائومی در ایران

همنوایی شبانه ارکستر گوشی‌ها

تردیدی نیست که بیژن خیابانی مشهورترین و پرحاشیه‌ترین مدیر دفاتر خارجی در تاریخ معاصر فناوری ایران است. طی هشت سالی که او دفتر نوکیای ایران را از خشت اول بنا کرد این شرکت به تنهایی ۶۰ درصد از بازار ایران را در اختیار گرفت و ده‌‌ها استاندارد، الگو و البته نیروی انسانی متخصص برای سایر دفاتر بر جای گذاشت. کاراکتر مستقل و رسانه‌ای، برخورد بی‌پرده و صریحش با توزیع‌کنندگان و البته صدای عمیق و گیرایش او را به کاراکتری رویایی برای هر گزارش رسانه‌ای تبدیل می‌کرد. اختیارات و خلاقیت بیژن در ایرانی کردن نوکیا، واحد کردن توزیع و یکپارچه کردن زنجیره فروش برایش منتقدان و متحدان بسیاری تراشید که بسیاری او را حتی تا همین امروز نیز فراموش نکرده‌اند. طی سال اخیر او دوباره با برند نوگرای شیائومی به بازار برگشته و این روزها هم اخبار همکاری این شرکت برای فروش اقساطی با همراه اول در صدر است. خود خیابانی را پس از مسابقه اسکوآش عرق‌آلود، پرانرژی و خستگی‌ناپذیر در مجموعه ورزشی انقلاب پیدا می‌کنیم. نمی‌گذارد با لباس ورزشی و راکتش از او عکس بگیریم ولی همان‌طور که گپ می‌زنیم جایی میان نوجوانان آفتاب‌سوخته بالای شهر و پیرمردان متمول آسوده مانند تکه‌ای از بازار فناوری می‌درخشد. تمام مدت مصاحبه یکسره

شماره 36 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با محمدحسن سیدشاکری موسس فکور

زنده هستیم تا بجنگیم ، بجنگیم تا زنده هستیم

محمدحسن سید شاکری را لازم نیست در اینترنت جست‌وجو کنید. اگر پس از سه دهه و نیم موسس غول سرورهای ایران، فکور، را نمی‌شناسید بسیار سخت است با استفاده از گوگل ردی از او پیدا کنید. تاجری خوشنام، خوش‌لباس و خوش‌قد و بالا که فقط حلقه‌ای کوچک و متنفذ از بازار آی‌تی‌ او را از نزدیک می‌شناسند و به زیرکی‌اش در کسب، صداقتش در معامله و خوش‌خلقی‌اش در دوستی مشهور است. سال‌هاست برای تامین کلیدی‌ترین تجهیزات صنعت فاوای کشور میان ایران و جهان پل زده و حالا هم ثروت را بی‌محابا در تجارت الکترونیکی، خدمات ارزش افزوده و ارائه راه‌حل‌های جدید هزینه می‌کند. کمتر کسی می‌داند فیلم ساخته، در ۳۰ سالگی سربازی رفته و هر بار در تولید سرمایه‌گذاری کرده سخت هزینه داده است. محاسنش سپید شده ولی همچنان سر سبز و زبان سرخی دارد. شرکت جایی است بالاتر از چهارراه قصر رو‌به‌روی ساختمان وزارت ارتباطات؛ گویی فکور هم نزدیک دولت است هم برآمده از سرمایه‌داری. از در که داخل می‌روید آرامش طبقات نورگیر و سکوت دوستانه‌اش جلب توجه می‌کند. مدیر اجرایی فنلاندی را هم که شاکری دو سالی است آینده‌نگرانه استخدام کرده، می‌بینیم و سری تکان می‌دهیم. اتاق دنج و خوشایند مدیرعامل هم به طرز عجیبی راحت است. چندین

شماره 35 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با خسرو سلجوقی ، مرد صریح فناوری ایران

ساکن خیابان آزادی

یک خانه معمولی، نوه‌ای که در پارک روبه‌روی خانه بازی می‌کند و همسرش که برای ما مادرانه شربت خنک می‌آورد. خودش چند ساعت پیش از ژنو برگشته و اسم وای‌فایش سل‌نت است. گوشی سونی‌اش را با نسل جدید ساعت هوشمندش ترکیب کرده تا صحبتش را قطع نکند. همه اینها جزییات معمولی یکی از جنجالی‌ترین مدیران فناوری کشور طی چهار دهه اخیر است؛ مردی که اسمش با تکفا و فناوری اطلاعات گره خورده. نامش همیشه در کارنامه آی‌تی آموزش و پرورش است و از سازمان برنامه گرفته تا شرکت خدمات انفورماتیک و بانک مسکن تا نظام مهندسی کشاورزی او را به عنوان مشاور می‌شناسند؛ مدیری که مشهور است همیشه حرفش را می‌زند و هر جا نساخته، رفته است. از دانشکده افسری استعفا داده و با سازمان امور اداری و استخدامی هم قهر کرده. به پنج هزار نفر در روز ایمیل می‌فرستد و دوست دارد به عنوان سلطان کرم ایران بشناسندش تا مدیرعامل یک شرکت بانکی. شاید پرکارترین بازنشسته ایران باشد. می‌شود سلجوقی را دوست نداشت و می‌شود به کارهایش از شورای اطلاع‌رسانی گرفته تا وزارت کار خرده بسیار گرفت ولی حقیقت این است که او هرگز سکوت نکرده و همواره خودش بوده. بعد از نیم قرن هنوز هم ساکن حوالی خیابان

شماره 34 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با هوشنگ بشارتیان، معمار راهبردهای فناوری ایران

بازگشت آقای مشاور

هوشنگ بشارتیان نماینده‌ای تمام‌عیار است از نسلی که با گسست پس از انقلاب سن مدیریتی بیش از چهار دهه دارند و پایه‌گذاران دیروز و امروز و حتی فردای فناوری اطلاعات ایران هستند. طی این چهار دهه کمتر مدیری است که بتواند به لحاظ تنوع با این مدیر همه‌فن‌حریف رقابت کند. از نوشتن طرح‌های جامع برای تکفا و بانک‌ها گرفته تا بخش انرژی و دولت الکترونیکی را می‌توان در کارنامه بلند او یافت و کمتر نهادی است -چه مالی و چه اداری- که مستقیم یا غیرمستقیم با وی و شرکت مشهور سابقش یاس ارغوانی کار نکرده باشد. وزارت‌های کشاورزی، دارایی، ارتباطات و بانک مرکزی و سازمان برنامه همگی زمانی میدان‌های وی بوده‌اند و از ورود اولین نسل رایانه‌های رومیزی گرفته تا رفتن خارجی‌ها از آی‌تی کشور و راه‌اندازی شاخه مشاوره فناوری اطلاعات را در تاریخچه‌اش دارد. داده‌پردازی، شورای عالی انفورماتیک ، شرکت ملی انفورماتیک و ده‌ها بانک و شرکت دیگر شاهد مدیری و دبیری وی بوده‌اند؛ حتی این روزها هم در میانه بانک و دولت هویتی دوپاره دارد. شاید بازخوانی کوتاهی از این کارنامه بلند بهترین شیوه برای بازخوانی یک تاریخ پرفراز و نشیب باشد. افتخارش به دوستانش، دانشش و پرهیزش از توهین و افترا به کسی ویژگی‌های غیرقابل این یک

شماره 33 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 48

نیم‌نگاهی به آنچه طی یک سال گذشته در «باشگاه مدیران » نگذشت

ساکنان برگ‌های سپید

باید صادقانه گفت. تجربه نوشتن و منتشر کردن باشگاه مدیران روزگاری سخت، خوشایند است و همه سختی‌ها و اتهامات آن نیز از لذتش نمی‌کاهند. مولفه‌های بسیاری اغلب در انتخاب مدیرانی که در بخش «یک روز، یک مدیر» به آنها می‌پردازیم، دخیل هستند. روال شورای سردبیری برای این انتخاب‌ها معمولاً از دو عامل اساسی داشتن داستان (Story) و داشتن سابقه (History) سرچشمه می‌گیرد و با این وصف در کمال صداقت در بسیاری موارد احساسات دیگری هم دخیل هستند. مثلاً حس تمایز که برخی از مدیران را به لحاظ سبک زندگی یا کار از دیگران متمایز می‌کند یا حس تنوع که باعث می‌شود سعی کنیم از طیف‌های مختلف مدیریتی، فرهنگی یا جنسیتی هم دست به انتخاب بزنیم تا ناخواسته به ذائقه مخاطبان جهت نداده باشیم. امسال به سنت هر عید تصمیم داشتیم چکیده‌ای از آنچه بر این صفحات طی یک سال اخیر گذشته بنویسیم ولی وسوسه‌ای سرخوشانه باعث شد به جای آنچه گذشت به نگذشته‌ها بپردازیم؛ آدم‌های بسیاری که می‌توانستند در این صفحات باشند و به ملاحظات بسیار زمانی، مکانی یا حتی تجاری و سیاسی به این صفحات قدم نگذاشتند یا فرصت آن دست نداده که تاکنون ما هم در کنار شما با زندگی و گذشته‌شان چند ساعتی را سپری کنیم. شاید

شماره 32 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با ویدا سینا، بانویی که استانداردهای فناوری را زیر نگینش دارد

در تلألو تولید

ویدا سینا متولد تهران است و خانواده پدری‌اش همگی اهل پایتخت هستند. نسب‌شان به خاندان زند می‌رسد. بعد از کریم‌خان آقامحمدخان که آخرین بازمانده خانواده یعنی لطفعلی‌خان را در بم محاصره و به طرز فجیعی به قتل می‌رساند، باقی خانواده از ترس نسل‌کشی در سراسر کشور پراکنده می‌شوند و برخی به کوه‌های تفرش پناه می‌برند و حوالی ۱۲۰۰ است که این خانواده سرانجام به تهران می‌آیند و برای همین هرچند هم پدر و هم پدربزرگش اهل تهران هستند ولی آشنایانی در تفرش دارند؛ شهری که مادرش اهل آنجاست. سال تولد: ۱۳۳۸محل تولد: تهران سوابق تحصیلی: مهندسی الکترونیک از دانشگاه علم وصنعت سوابق مدیریتی: مدیرعامل و عضو هیات مدیره مرکز تحقیقات صنایع انفورماتیک، مدیرکارخانه تولیدی پرتو، مدیر امور مشتریان در شهرداری تهران، کارشناس تحقیق و توسعه در پارس الکتریک این روزها که به این بانوی مدیر نگاه می‌کنید رد شخصیت پدرش آشکار بر انتخاب‌هایش در زندگی مشخص است. پدر که یکی از معدود دانش‌آموختگان آن سال‌هاست، مدرک دکترایش را حتی پیش از جنگ جهانی دوم در زمان اوج قدرت رایش سوم در آلمان می‌گیرد. در دوره‌ای که رضاخان در راستای سیاست خط سوم و فرار از نفوذ بریتانیا و شوروی می‌کوشید با اتکا بر ارتباط با هیتلر، تکیه‌گاه جدیدی برای کشور

شماره 31 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با محمودرضا خادمی، شوالیه فروشندگان اینترنت در ایران

همه چیز از یک لپ‌تاپ شروع شد

خادمی را وقتی در جمع دوستی ببینید دیگر آن مبارز خستگی‌ناپذیر اینترنتی‌ها نیست. در تصویر جاافتاده از او، محمودرضا طی یک و نیم دهه اخیر یکی از صداهای خستگی‌ناپذیری است که نه‌تنها مدافع صدها کسب و کار ریز و درشت حوزه اینترنت بوده‌اند بلکه در عین حال برای رفع انحصار از پهنای باند کشور، عادلانه شدن قیمت و بهبود کیفیت دسترسی به شبکه جهانی استدلال و بحث کرده‌اند و حتی در مواقعی فریاد کشیده‌اند. با این رویکرد دیگر داشتن عنوان ریاست بر شرکتی که نامش آزاد نت است برای وی عجیب نیست. اما در خلوتش دوستدار ادبیات، موسیقی، شعرا، نویسندگان و حتی سیاستمدارانی درگذشته یا عزلت‌گزیده است. اسب‌سواری، خلبانی و کوهنوردی فقط بخشی از برون‌داد شخصیت کوهستانی وی‌ هستند. شاید شما هم اگر این تک‌نوشته را بخوانید حدس بزنید که نه‌تنها کاراکتر محبوب خادمی برآمده از سرشت عشیره‌ای و ایلیاتی وی است بلکه در عین حال این دوستدار طبیعت و زندگی ناگزیر طرفدار دوآتشه ارتباطات مردمی است.  کودکی که روزی در یکی از دورافتاده‌ترین ایستگاه‌های راه‌آهن کشور به دنیا آمده است باید هم هر خطی را که هموطنانش و جهان را به یکدیگر متصل می‌کند، پاسدار باشد؛ روزگاری پدرش خطوط راه‌آهن را پاس می‌داشت و حالا پسرش اتصالات اینترنت را

شماره 30 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

گفت‌وگو با مدیری که صادرات یک میلیارد دلاری نرم‌افزار کشور را وعده داد

مهندس قضاوت نکرد

روزی به پرویز ناصری می‌رسیم که پس از یک هفته بارندگی بی‌وقفه، آسمان آتی‌ساز مانند یک تکه بلور مینایی صاف و پرنور است. درست مانند زندگی این روزهای موسس جنجالی میکرو‌نرم‌افزار، مدیرخبرسار کنسرسیوم ثنارای، مهندس Y2K ایران و البته یکی از معماران بی‌سر و صدای طرح جامع مالیاتی کشور. حال و روز و احوالاتش زندگی یک انسان عادی است؛ مدیری شیفته فناوری با خانه‌ای که از شادی و خنده، عکس‌ها و شیطنت‌های تنها دخترشان نیکی پر شده، یک سیستم چندرسانه‌ای دقیق و فنی که همزمان کلیه رسانه‌های خانه را از گوشی گرفته تا تلویزیون و حتی سرورها را به هم وصل می‌کند و یک پلی‌استیشن، یک ایکس‌باکس و حتی یک کینکت که اثبات می‌کند شیفته بازی است. این روزها که در طرح جامع مالیاتی سمتی کارشناسی دارد، حتی از قبلش هم ساکت‌تر است و هیچ جزییاتی از فعالیتش و پروژه بیان نمی‌کند. پیش از این هم هیچ وقت اهل جنجال نبود. وقتی ناچار شد از شرکتی که در زمان دانشجویی تاسیس کرده بدون هیچ برداشتی پس از ۱۴ سال خارج شود، هیچ سر و صدایی به پا نکرد. وقتی بارها از طرحی که برای رفع مشکل سال ۲۰۰۰ در رایانه‌های کشور داشت کنار گذاشته شد، شکایتی نکرد و وقتی هم

شماره 1 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با ناصرعلی سعادت مدیرعامل نـدارایانـه

ندای جنون مقدس

هنوز که هنوز است صبح‌ها در خانه پدری‌اش از خواب بیدار می‌شود. از آن همه اطرافیان سعادتمند امروز چند نفری درگذشته‌اند و برخی مهاجرت کرده‌اند ولی ناصرعلی سعادت طبقه پایین‌ خانه مادرش را نگه داشته تا با همسر و دو فرزندش نزدیک خانه و خاطره زندگی کند. خودش می‌گوید:«تاثیر ته‌تغاری بودن است دیگر.» می‌گویم دوست داشتید ریشه داشته باشید. روحیه و زندگی ناصرعلی سعادت ملغمه‌ای است از همین ریشه‌داری و رهاشدگی؛ ویژگی‌هایی ناهمگون و حتی گاهی متضاد که او را به مدیر مرزشکنی که امروز است تبدیل کرده‌اند. دانش‌آموز البرز، دانش‌آموخته صنعتی شریف، راه‌انداز واحد فناوری شرکت سازه، از موسسان ایران‌رایانه، از پیشگامان کارکردهای تجاری شبکه‌های رایانه‌ای همچون BBS، همکار مرکز فیزیک نظری، موسس شرکت ندارایانه و فروشگاه اینترنتی چاره؛ پسر، پدر، همسر، مدیر و مهندس. منتظر رسیدن عکاس هستیم که سر به سرش می‌گذارم، با ماشین‌حساب هیولت پاکارد روی میزش دارد دخل بقالی چاره را حساب می‌کند. اصلا در شوخ‌طبعی کم نمی‌آورد ولی حرف‌هایش که رنگ خاطره می‌گیرند معلوم می‌شود همین ماشین‌حساب‌های مهندسی که امکان برنامه‌نویسی ساده را داشته‌اند، ناصر سعادت را وارد جرگه فناوری کرده است:«هنوز کامپیوترها در عصر مین‌فریم‌ها بودند که در ایران دو سه تایی بیشتر نبود. این‌ ماشین‌حساب‌ها شبیه‌ترین ابزارها به رایانه‌های امروزی بودند و

شماره 2 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 42

برات قنبری شاخص ترین مدیر مخابراتی ایران

گام‌های بلند یک روستازاده

اشاره: خوشبختانه یا بدبختانه کمتر مدیری در بازار فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران است که حتی نیمی از قدمت و استقامت برات قنبری را داشته باشد. این دانش‌آموخته مدرسه علوی و دانشگاه صنعتی شریف معاون وزیر، معاون سازمان برنامه و بودجه و عضو هیات مدیره شرکت‌های غول‌آسایی مانند مخابرات، داده‌پردازی و بانک ملی ایران بوده و ریاست کمیسیونی که پروانه ایرانسل امروز را واگذار کرده نیز بر عهده داشته ولی پیش از همه اینها او مدیری از مرکز تحقیقات مخابرات است.  خانه محبوبش که نامش عوض شده، اکنون برج‌هایی از شیشه و پولاد بر فراز آن سربرافراشته‌اند و دیگر آزمایشگاه‌هایش محل تردد کمتر دانش‌پژوهی است. خودش اتاق کوچکی در آنجا دارد که با رفیق قدیمش نصرالله جهانگرد، معمار فناوری در دولت اصلاحات، شریک شده و روی میزش را با کتاب پر کرده است.  وقتی به اصرار برای عکاسی از دفتر بیرونش می‌آوریم مسیرهای خلوت مرکز برای تبریک سال به وی ترافیک می‌شود، کارمندان و مهندسان پنجره‌‌‌‌‌ها و درها را باز می‌کنند و برای روبوسی و تجدید خاطره با او سر و دست می‌شکنند. همه را به اسم کوچک و تاریخ ازدواج و سن فرزندان‌شان می‌شناسد و در میان همهمه با آن لهجه دلنشین آذری‌اش چشمک می‌زند که:«لذتی که در معاونت

شماره 3 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

آشنایی با مدیری که قرار است تنها کارتل مخابراتی کشور را متحول کند

رنج‌ بردن در اوج

    مظفر پوررنجبر بی‌تفاوتی دلپذیری دارد. از آن برخوردهایی که بی‌ادبانه نیست و بیشتر ناشی از یک گسیختگی عمیق است. دور بودن او از محیط پیرامونش را می‌توان در فضای کاری‌اش احساس کرد. گویی هنوز نتوانسته پس از نشستن بر نیم‌دو جین کرسی مهم از ریاست ایزایران گرفته تا هیات‌مدیره اپراتورهای اول و سوم، آنقدر که می‌خواسته با محیط مخابرات اخت شود. رفتارش به جای اینکه دوستانه باشد بیشتر صادقانه است و وقتی میانه یک روز کاری پرمشغله دفترش را با ضبط و دوربین تسخیر می‌کنیم در نهایت صراحت می‌پرسد:«نمی‌خواهید بروید بیرون!؟» ولی ما نرفتیم و گپ بلندی زدیم که اینجا فقط بخش‌هایی از آن را می‌خوانید. به پشتی بلند صندلی‌اش تکیه داده و نور بریده‌بریده‌ای که از پنجره می‌تابد سبب شده است چهره‌اش تیره‌تر از آن چیزی باشد که به نظر می‌رسد. هرچند جلسه خبری اخیرش در روز جهانی ارتباطات سر و صدای فراوانی کرد و آنچه متعاقب آن در ترکیب مدیریتی مخابرات ایران رخ داد حاشیه فراوانی داشت ولی همه اهالی رسانه می‌دانند مظفر پوررنجبر مرد رسانه‌دوستی نیست، به ندرت گفت‌وگوی مفصلی انجام می‌دهد و حتی به معیارهای رایج مطبوعاتی هم پایبند نیست اما وقتی در همین باره از او می‌پرسیم، همان چهره نیمه‌روشن را به جلو

شماره 29 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با محمدعلی ترابیان، موسس و مدیرعامل یاس ارغوانی

برنامه‌نویسی که عاشق شد

هرچند همیشه وقتی یک روز پای حرف هر انسان معقولی بنشینید، متوجه خواهید شد شناخت‌تان از دیگران تا چه حد سطحی است ولی بدون شک ترابیان توانست کاملاً در این زمینه غافلگیرکننده باشد. ترابیان به عنوان مدیری که از شهرداری و وزارت نفت گرفته تا داده‌پردازی و یاس ارغوانی همیشه نقشی کلیدی داشته است، دارای روحیه خاص یک برنامه‌نویس متدین بود؛ بسیار فنی، مذهبی و البته گریزان از قید و بندهای مدیریتی. شاید وقتی شما هم مثل من این گزارش را می‌خوانید یک بار واقعاً ملاحظاتی مانند خانواده، زمانه، جامعه و طبقه را در نظر بگیرید و درک کنید هنوز هم ترابیان در قلبش بیش از هر آنچه در این چهار دهه فعالیت بی‌وقفه به وی نسبت داده شده، یک برنامه‌نویس است. سال تولد: ۱۳۳۴محل تولد: تهران سوابق تحصیلی: کارشناسی از دانشکده عالی کامپیوتر و کارشناسی ارشد از دانشگاه صنعتی شریف سوابق مدیریتی: رئیس سازمان خدمات کامپیوتری شهرداری، مدیر دفتر برنامه‌ریزی جهاد سازندگی تهران، مدیر بخش سیستم‌های اطلاعاتی و نرم‌افزار داده‌پردازی، عضو کمیسیون‌های استاندارد و نرم‌افزار شورای عالی انفوماتیک، مدیرعامل یاس ارغوانی     متولد ۱۶ فروردین ۱۳۳۴ در تهران است ولی اصلیتش به روستایی حوالی نطنز بازمی‌گردد. ماجرای مهاجرت یک نسل پیشتر به تهران هم خود یک داستان غمناک

شماره 4 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

یک روز با اولین رئیس اتحادیه فناوران تهران

مراعات کردن مرآتی

قدم زدن در خیابان‌های مرکز شهر همیشه لذت‌بخش است. حتی زیر آفتاب تند تابستانی هم بوی قهوه کافه‌نادری و شکلات داغ ریو، رخت و لباس‌های رنگارنگ چهارراه استانبول و موتورسواران بازار کویتی‌ها، عتیقه‌فروش‌های منوچهری و دلارفروش‌های فردوسی همه و همه تهران دلپذیری را تصویر می‌کنند که همچون پیرمرد پرجنب و جوشی است که سن و سال از شادی و خواسته‌هایش نکاسته. در تلاش برای کمی مدرن بودن کنار اسپرسویی تلخ در ساختمان زیبای کافه رومنس منتظر تیم خبری می‌نشینم و به مردی فکر می‌کنم که قرار است امروز با وی صحبت کنیم؛ علیرضا مرآتی شیرازی. خودش بیش از یک ربع قرن موسس و رئیس اولین اتحادیه صنفی حوزه فناوری تحت عنوان ماشین‌های اداری تهران بود و صنفی‌ترین چهره حلقه‌ای به شمار می‌آمد که کاسبان موفق دهه های ۵۰ و ۶۰ ایران در زمینه لوازمی همچون ماشین‌حساب، فتوکپی و دوربین عکاسی بودند. هرچند وقتی زیرکانه در زمانی طلایی از اتحادیه محبوبش خداحافظی کرد بسیاری از منتقدانش و حتی متحدانش از خالی شدن عرصه شاد شدند ولی میراثش هنوز هم بر تمامی اجزای هیات مدیره فعلی باقی است. میراثی که او از زمان و مکان برای آیندگانش باقی گذاشت و توانسته وی را به‌رغم مشق طولانی‌اش در اتحادیه که بدون اشتباه نیز

شماره 5 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

یک روز با مسعود داوری‌نژاد

دانشجوی مبارزی که مدیر شد

سال تولد: ۱۳۳۱محل تولد: تهرانسوابق تحصیلی: کارشناسی ارشد رشته ریاضی و کامپیوتر، لیسانس کامپیوتر از دانشگاه ایالتی موری در آمریکاسوابق کاری: کارشناس تحقیقات اجتماعی در وزارت ارشاد، سرپرست دفتر خدمات ماشینی در بنیاد مستضعفان، معاون انفرماتیک سازمان برنامه و بودجه، معاون دبیرخانه شورای مناطق آزاد، معاون شهرداری تهران، معاون وزیر و رئیس سازمان تنظیم مقررات رادیویی گرمای هوا کشنده است. راننده خودش را تا مجتمع خیریه رعد کشانده ولی خود از آدرس و ماشینش از گرما جوش آورده‌اند. پیاده خیابان پیروزان در شهرک غرب را قدم می‌زنم و تا بقیه تیم خبری برسند خاطراتم از مردی را مرور می‌کنم که شاید به تناسب همین محل زندگی‌اش و شاید تحصیلات همیشه یکی از مدیران متفاوت وزارت ارتباطات در دولت اصلاحات بود؛‌ دولتمردی با دغدغه‌های شرقی و سبک و مدیریت غربی. پوشش و بیان متفاوتی داشت و هنوز هم در این هشت سال پایان‌گرفته که کم و بیش خانه‌نشین شده، «گردن‌کشی» مشهورش را حفظ کرده است. می‌دانم به‌رغم شناخته‌شدنش به عنوان آقای رگولاتور در دوره‌ای بسیار حساس سوابقی طولانی در سازمان برنامه و بودجه دارد و برای همین مجتمع مسکونی سپید و جمع و جور سازمان برنامه و بودجه را که زیر آفتاب می‌بینم با خیال راحت عرقم را پاک می‌کنم. او

شماره 6 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 36

نصرالله جهانگرد از سلسبیل تا سیدخندان، از فکس تا تکفا

نام کوچکش پیروزی است

سال تولد: ۱۳۳۶محل تولد: تهران سوابق تحصیلی: لیسانس کامپیوتر از دانشگاه شهید بهشتی، فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه امیرکبیرسوابق اجرایی: عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، عضو هیات علمی مرکز تحقیقات مخابرات، رئیس شورای انفورماتیک وزارت علوم، دبیر شورای عالی اطلاع رسانی، نماینده ویژه رئیس‌جمهور در فناوری اطلاعات، رئیس سازمان فناوری اطلاعات ایران   اشاره اول: حالا دیگر حکمش را گرفته اما وقتی برای این گزارش به دیدنش رفتیم هنوز سمتی نداشت. انتخابش به عنوان رئیس سازمان فناوری اطلاعات دور از انتظار نبود. وقتی میانه‌روها در انتخابات پیروز شدند اولین اسمی بود که از داخل حوزه فناوری اطلاعات برای وزارت نامش سر زبان‌ها افتاد و حتی در نظرسنجی موسسه پرسش نیز با اختلاف قابل توجهی نخست شد. خود وزیر پس از انتخابش در صحن عمومی مجلس تایید کرد از مشاوره و همراهی وی استفاده کرده و از روز نخست آمدن محمود واعظی هم در طبقه هفتم ساختمان سیدخندان دفتری دیوار به دیوار اتاق خود وزیر داشت. حرف زدن با او سهل و ممتنع بود؛ آسان از آن جهت که مردی است رسانه‌دوست و اجتماعی، نویسندگان این حوزه را می‌شناسد و طرفدار روزنامه‌نگاران تخصصی و اطلاع‌رسانی آزاد است. دشوار بود چون هم روزهای پرمشغله‌ای را می‌گذراند و به ناچار از استراحت

شماره 7 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

گفت‌و‌گو با محمدحسین برخوردار تولیدگری که از شهاب شروع کرد و به سامسونگ رسید

کارخانه خانه اولش بود

محمدحسین برخوردار جزو پدیده‌های متمایز بازار فناوری ایران است. در خارج از کشور تحصیل کرده ولی تمام عمر حرفه‌ای‌اش را در ساختارهای تولیدی کشور کار کرده است. دوره رشدش با سخت‌ترین برهه اقتصادی کشور همراه بوده و در دوره ثباتش نه‌تنها حضور گسترده‌ای در ساختارهای مدیریتی کارخانه‌ها داشته بلکه ستاره صنفی‌اش هم به سرعت طلوع کرده است. در پرونده او علاوه بر مدیریت عاملی کارخانه‌های شهاب، سام الکترونیک و سام سرویس عناوین صنفی متعددی هم دیده می‌شود که عضویت در هیات‌رئیسه اتاق بازرگانی تهران، ریاست بر مجمع عالی واردکنندگان، ریاست بر هیات مدیره شرکت خدمات انفورماتیک و ریاست بر هیات‌مدیره سندیکای تولید‌کنندگان فناوری اطلاعات فقط بخشی از آنهاست. معتقد است هیچ وقت برای کار کردن و پیشرفت کردن دیر نیست و در هر دوره‌ای توانسته اهداف جدیدی را برای فضای حرفه‌ای‌اش خلق کند. خیلی اهل نمایش و سر و صدا نیست. به ندرت گفت‌وگوی بلندی از وی منتشر شده. مشهور است به سختگیری و منظم بودن؛ هم برای خودش هم برای دیگران. حتی حالا که ۶۰ سالگی را هم رد کرده، مثل ساعت زندگی می‌کند. هشت و نیم صبح که به کارخانه رسیدیم معلوم شد از ساعت پنج بامداد در دفترش است. در خیابان‌های کارخانه وسیع سام الکترونیک در جاده

شماره 8 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

با سعید سعادت موسس و مدیرعامل مجتمع فنی تهران بیشتر آشنا شوید

داستان یک شهر قصه یک معلم

سال تولد: ۱۳۳۲محل تولد: قم سوابق تحصیلی: دکترای ارتباطات و فناوری اطلاعات سوابق اجرایی: مدیرعامل و موسس مجتمع فنی تهران اشاره اول: هرچند خودش متولد تهران نیست ولی داستان مجتمعش قصه یک شهر است؛ در کشاکش نیم قرن فراز و فرود از چشم معلمان فناور. در خیابان ری زندگی کرده است، در خیابان سپه اولین کلاسش را گرفته، در میرزای شیرازی بال‌هایش را باز کرده، در بلوار کشاورز از خاکستر بلند شده، در حافظ فناوری را یافته و حالا در سعادت‌آباد در شصت سالگی‌اش مجتمعی را اداره می‌کند که بیش از یک میلیون ایرانی در آن درس خوانده‌اند. در میانه کودتا به دنیا آمده، انقلاب را از سر گذرانده و جنگ را دوام آورده تا رکود هم به زمین نکشاندش. اگر موسس و مدیرعامل مجتمع فنی تهران را نشناسید احتمالا این نوشته نیز چندان به شناخت شما نخواهد افزود لیکن دست‌کم این مختصر برشی است از زندگی آنهایی که نان‌شان را از آموختن دانش فناوری به دیگران درآورده‌‌اند و در میان آنها سعید سعادت نمونه‌ای است سعادتمند. اشاره دوم: سعادت را صبح یک روز آفتابی پاییزی در ساختمان سعادت‌آباد می‌بینیم. مثل همیشه قبراق، اتوکشیده و خوش‌صحبت است و عمدا هرجا سر به سرش می‌گذاریم، نادیده می‌گیرد. خیلی سعی می‌کند بگوید

شماره 28 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با عبدالحمید منصوری خبره نرم‌افزارهای بانکی ایران

شاید روزی فناوری

عبدالحمید منصوری خوش‌عکس و خوش‌برخورد یکی از آن مدیران کلاسیک بانکی که شما می‌شناسید، نیست. بسیاری او را به سبب زیر نگین داشتن فناوری اطلاعات بانک پارسیان برای یک دهه می‌شناسند ولی کلکسیون خودنویس‌های لوکسش، قهوه یخی که همیشه سفارش می‌دهد و ناهار نان و پنیری که مشهور است شمایل تکراری یک مدیر بانکی را از او می‌گیرد. کمتر مدیری در بازار نرم‌افزار ایران با او کارش را از قعر هرم انفورماتیک کشور شروع کرده و هنوز قبراق و سرپاست. حرفه‌اش را از شرکت خدمات شهرداری آغاز کرده، نرم‌افزارهای کلیدی وزارت نفت را مدیریت کرده، برای داده‌پردازی سیستم بانکی نوشته و برای فروشگاه رفاه سیستم جامع طراحی کرده و بعد به عرصه بانکداری یکپارچه کشور آمده است. پیراهن‌های همیشه شادش، کیف چرم متفاوت و خاطراتش از خط مقدم مهران گرفته تا رفتنش از پارسیان و تاریخچه سینمای کلاسیک تا همه محله‌های قدیمی پایتخت از وی تاریخ زنده نرم‌افزارهای بزرگ کشور را ساخته است. باشد که شما هم به اندازه ما از آن بهره ببرید و در آرزویش برای برتری فناوری در نظام بانکی بر ملک و ثروت سهیم شوید. سال تولد: ۱۳۳۴محل تولد: ورامین – فیلستان سوابق تحصیلی: فارغ‌التحصیل از مدرسه عالی کامپیوتر سوابق مدیریتی: معاون فناوری اطلاعات در بانک

شماره 9 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 42

گفت‌و‌گو با مردی که ربع قرن نبض شبکه‌های طلای سیاه زیر انگشتانش بود

نرسیده به تقاطع نفت ، سر پیچ فناوری

پیدا کردن دفتر جدیدش زیر سایه برج‌های آ اس پ کار آسانی نیست. فاوانفت که این روزها او مدیرعاملش است تازه این ساختمان را تحویل گرفته و ساختمان در حاشیه بلوار آزادگان تقریبا نامرئی به نظر می‌رسد؛ بدون هیچ نشانه و تابلویی. آسانسور که پنج طبقه را بالا می‌رود، دهه‌های عمرش را می‌شمارم. حالا باید دهه ششم را هم رد کرده باشد. دفترش خالی است و روی دیوارها می‌توان احادیثی از ائمه را خواند. صدای سلام دادنش را از سر سجاده‌ای که در اتاق مجاور پهن است، می‌شنوم. روی کاغذی پشت ویترین کتاب‌‌های اتاق نوشته «زندگی نه آنقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر ترسناک که انسان شرافتش را بفروشد». منتظر هستم نمازش را سر فرصت بخواند، از پنجره پارک جوانی را که در حاشیه امیرآباد می‌سازند نگاه می‌کنم، نهال‌هایی که می‌کارند هنوز خیلی کوچک هستند. سال‌ها وقت لازم است تا بتوانند بر سر کسی زیر این آسمان خاکستری سایه بیندازند. بسیاری از ما روزهای بالیدن‌شان را نخواهیم دید.  نام: غلامحسین محمد طالبیسال تولد: ۱۳۲۵ محل تولد: قم سوابق تحصیلی: لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران، فوق لیسانس علوم کامپیوتر از دانشگاه لیدزسوابق اجرایی: مدیر فناوری اطلاعات شرکت ملی نفت، عضو شورای عالی انفورماتیک، عضو کمیته راهبردی تدوین سند نظام جامع

شماره 10 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 42

یک روز با احمد معتمدی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت اصلاحات

فرزند امیرکبیر

وزیر ارتباطات اصلاح‌طلبان از منظری ساختار‌سازترین وزیر تاریخ پست و تلگراف و تلفن ایران به شمار می‌آید. در زمان وی نه‌تنها زیرساخت‌های ارتباطی کشور از اینترنت گرفته تا تلفن همراه در مسیر توسعه قرار گرفتند، بلکه بنیاد نهادن جریان‌های رگولاتوری، خصوصی‌سازی و اپراتوری باعث شد طی هشت سال دانشگاه‌نشین شدنش همچنان اثر انگشتش بر قامت فناوری ایران باقی بماند. شمایل وی در ردای وزیری معاصر شناخته‌شده است ولی بیرون از چهره عبوسش به عنوان مدیری تحولگرا برای بسیاری احمد معتمدی تنها غریبه‌ای آکادمیک است که برای دور دوم سید خندان دیوارهای امن دانشگاه محبوبش، امیرکبیر، را ترک کرد تا در صدر دستگاه سیاسی کشور بدرخشد و محو شود. لیکن برای آشنایان او هنوز هم همان انقلابی ناآرام، زندانی سیاسی، رزمنده فناور و استادی مهربان است. برای ما در اتاق کوچک ساختمان ابوریحان، دانشگاه پلی‌تکنیک، در میان کتاب‌ها و لوح‌های سپاس او همان پسرک ماجراجو و خندان میدان ژاله بود. بچه‌ها برای مشورت در میانه انتخاب واحد مقابل در اتاقش صف کشیده بودند و پیامگیر تلفن مدام پیام را می‌گرفت ولی خودش خندان و پرحوصله توضیح می‌داد از وقتی چاقو خورده معده‌اش کوچک‌تر شده و برای همین توفیق اجباری نصیبش شده که متناسب‌تر شود. سال تولد: ۱۳۳۲ محل تولد: تهرانسوابق تحصیلی:

شماره 11 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 56

گفت‌وگو با مردی که سیستم همکاری را ساخت

نظاره‌ای زیر برف

سال تولد: ۱۳۳۰محل تولد: تهرانسوابق تحصیلی: لیسانس مدیریت از دانشگاه تهران سوابق اجرایی: مدیرعامل و رئیس هیات مدیره همکاران سیستم     آنچه روی داد احتمالا ریسمان سرنوشت در دستان مطایبه‌گری است که پیوست باید درست در سالگرد تولدش در یکی از مناقشه‌برانگیز‌ترین و متورق‌ترین بخش‌هایش با محمود نظاری صحبت کند. تردیدی نیست که ماهنامه جوان ما از روز نخست در تلاش برای سخن‌ گفتن با مرد نرم‌افزاری‌های ایران بوده است و قاب «یک روز، یک‌ مدیر» از همان ابتدا برای موسس بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزاری ایران میخ خورده بوده است ولی جلسه معارفه مدیرعامل جدید این مجموعه بی‌نظیر نرم‌افزاری در پشت‌بام دلپذیر یکی از هتل‌های ناشناخته شمال شهر خودش شروع داستانی درون داستان بود. لنزها روی مهدی امیری تنظیم شده بودند و ضبط‌ها صدای مدیر جوان را ضبط می‌کردند ولی چشمان پیوست که از روز نخست برای واکاویدن تاریخ گشوده شده بود، فقط اولین مدیرعامل را می‌دید. رئیس اسطوره‌ای هیات‌مدیره همکاران سیستم در تمامی مراسم فقط چند باری سر تکان داد و بعد از شام چرخی در میان رسانه‌ها زد. میز پیوست آخرین میز بود و در کسری از ثانیه پذیرفت برای یکساله شدن‌مان صحبت کند. داستان تازه قهرمان خودش را پیدا کرد.   آنچه روی نداد محمود نظاری گزاره‌ای

شماره 12 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

امیر حسین سعیدی نایینی ، تصویر یک پدرخوانده ناخوانده

رفیق ، رئیس ، قدرت

اولین کلید را که فشار دهید واژه‌ها از زیر انگشتان‌تان می‌گریزند. مانند آن است که نویسنده سوناتی باشید ولی دیگر صدای سازها را درون ذهن‌تان نشنوید. شاسی اول پیانو فشرده شده ولی صدایش در فضا معلق مانده است. چرا نمی‌شود درباره سعیدی به راحتی نوشت؟نزدیک به یک دهه پیش در اولین رویارویی چهره به چهره سعیدی نایینی مدیر ژولیده‌موی و خمارچشمی بود که تنها چند ماه از ریاستش بر سازمان می‌گذشت و با بارانی سیاه بلند و ریش چندروزه‌اش علی‌نقی خاموشی، سلطان اتاق بازرگانی ایران را به هماورد می‌طلبید. انقلابی خسته‌ای بود که ادبیاتش سه دهه بر جای مانده بود. چند ماه بعد گزارش تیز و تندی درباره رویارویی‌اش با دبیر وقت او را واداشت تمام قامت نشریه آن زمان ما را تحریم کند و تا مطلب گزنده‌ای در پاسخ ننوشت، آشتی نکرد.آن نوشته هیچ‌گاه چاپ نشد ولی کینه‌توزانه در تمامی این سال‌ها نویسنده کوشیده است اثبات کند او موسس، رئیس، منتقد و حتی پدرخوانده‌ای پرعیب است؛ درشت‌گو است، مزاجی آتشین دارد، حلقه دوستانش بزرگ نشده‌اند و به سختی نظرش تغییر می‌کند ولی باز سوال بر جای خود باقی است که چرا او در تمامی این سال‌های سخت سنگ زیرین آسیاب صنفی پرتلاطم باقی مانده است. شاید یک دهه وقت

شماره 13 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با مردی که جهان را گشت تا نظارت را به نرم‌افزار ایران بیاورد

هوشمندی سیستماتیک

بخت بلندی است که احمد عبدالله‌زاده بارفروش را به عنوان دوست بشناسی تا یک سوژه. اگر برای اغلب فعالان فناوری اطلاعات او یک استاد جدی، تئوریسینی پیشگام و ممیزی دقیق محسوب می‌شود، از دید من بیشتر پدری خوش‌خلق،‌ مشوقی مهربان و مردی طناز است. وقتی در اتاق کوچک ولی خوش‌آب و رنگش در دانشکده کامپیوتر امیرکبیر را باز می‌کنم از دیدن او با آن موهای مجعد فلفل‌نمکی، چشمان خندان و دندان‌های شمرده سپیدش که قهقهه می‌زنند، قلبم شادمانه می‌تپد. چند روز پیش که با دانشجویان سال‌های پایین دانشکده گپ می‌زدم، گفتند جدیت عبدالله‌زاده زبانزد خاص و عام است و کمتر کسی است خشم استاد سرشناس نرم‌افزار و سیستم‌های هوشمند امیرکبیر را به جان بخرد ولی به زحمت میان گلایه‌های آنها لبخندم را پنهان می‌کردم. احمدی که اکنون در برابر آنهاست، فقط سایه کمرنگی است از مردی که دست خالی نیمی از جهان را چرخیده، از صمیم قلب عاشق شده، مانند آب خوردن درس خوانده، از کارمندی برگرکینگ گرفته تا پنچرگیری از هیچ کاری فروگذار نکرده و زندگی خود را بی هیچ شعاری به تمام زیسته است. بعید است هیچ کدام از این نسل جوان دانشگاهی بدانند عبدالله‌زاده پیش از آن و حتی بیش از آنکه یک استاد باشد، مدیری آینده‌نگر

شماره 14 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

گفت‌وگو با مسیح قائمیان مدیر بزرگ‌ترین پروژه‌های ملی فناوری اطلاعات کشور

حکایت ارباب کارت‌ها

مسیح قائمیان را در میانه توفان می‌بینیم؛ نه‌تنها چند روزی است هوای شهر منقلب شده و عصرها ابرهای سیاه پایتخت را می‌بلعند، بلکه پیدا کردن «ارباب کارت‌ها» نیز کار دشواری است. درز کردن خبر مربوط به کارت سهمیه‌بندی نیرو و انرژی موسوم به سهمیا باعث شده است تمامی نگاه‌ها به پژوهشکده نیرو و نام باسابقه‌ای که در دل آن پناه گرفته است، جلب شود. حتی کارتی که در اخبار تصویرش منتشر شد هم نام او را بر خود داشت و هر کسی حتی چند صباحی را در دستگاه اجرایی کشور کار کرده باشد، می‌داند جایی که نام قائمیان مطرح می‌شود حتما کارتی در میان خواهد بود؛ کارت‌های بانکی حاصل مدیریت عاملی موفق وی بر شرکت خدمات انفورماتیک، کارت هوشمند سوخت نتیجه حضور ناگهانی‌اش در هیات مدیره شرکت مخابرات راه دور ایران و حتی کارت‌هایی که توسط هزاران نماینده خارجی طی اجلاس غیرمتعهد‌ها با استفاده از زیرساخت بانکی کشور مورد استفاده قرار گرفت حاصل حضور مسیح در صدر فناوری اطلاعات بانک شهر بود. حالا هم کارت‌های او برای مدیریت واحد یارانه‌ها و مدیریت مکانیسم سفرهای هوایی در کشور نیز خبرساز هستند. از ریاست کمیته ارزی بانک مرکزی گرفته تا مدیریت بر داده‌پردازی و شرکت ملی انفورماتیک را می‌توان در کارنامه او

شماره 27 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با محمدهادی شالباف مرد سیستم‌ساز ایزایران و نیروی انتظامی

نظام ‌ساختن و نظامی نبودن

قانع کردنش برای حرف زدن آسان هم نیست. روز اول که یکدیگر را می‌بینیم اصرار دارد شهوت در انسان از پایش شروع می‌شود و در آخر عمرش به زبانش می‌رسد:«در کودکی شهوت دویدن دارید و با رسیدن به میانه عمر فقط زبان‌تان کار می‌کند. شهوت یعنی افراط در هر چیزی.» ولی مشخص است خودش تقریباً شهوت هیچ چیزی را ندارد جز آزادی و آزادگی. روزی که تازه حرف می‌زنیم دارند میزهای دفترش را از اتاق همیشگی در پژوهشکده پولی و بانکی بیرون می‌برند تا مدتی میزبان رئیس قبلی و پذیرای رئیس جدید باشد. خودش شاد و خندان با آن لبخندهای سرخوشانه‌اش وسط اتاق نیمه در‌هم‌ریخته جدید نشسته و آشکار است دغدغه‌ای برای رفتن یا ماندن ندارد. ناشناس ماندن محمدهادی شالباف که این روزها معاون مالی و اداری پژوهشکده است، تصادفی نیست. زیرساخت بسیاری از خدمات الکترونیکی نیروی انتظامی کشور و بخش راهنمایی و رانندگی در زمان تصدی وی گذاشته شده و از مدیریت فناوری اطلاعات شهرداری گرفته تا مدیریت عاملی ایزایران و ریاست هلدینگ سرمایه گذار در ایرانسل و تاسیس کنسرسیوم آریا همراه فقط بخشی از کارنامه اوست که به عنوان مدیری بی‌سر و صدا، نظام‌ساز و بی‌حاشیه سه دهه در تمامی لایه‌های مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران کار

شماره 26 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

یک روز با مسعود صفاری مشهورترین دبیر شورای عالی انفورماتیک

هنر کارمند نبودن

کمتر دولتمردی را می‌توان در رده بالای مدیریت فناوری اطلاعات کشور دید که به اندازه مسعود صفاری موثر و در عین حال مهجور باشد؛ دانش‌‌آموخته میشیگانی که تقریباً تمامی عمرش مبارز خستگی‌ناپذیر اینترنت، قوانین و بخش خصوصی بوده است و از شورای عالی انفورماتیک گرفته تا مرکز فیزیک نظری، سازمان تنظیم مقررات و حالا هم حوزه استارت‌آپ‌ها میدان مبارزه‌اش بوده‌اند. مفاهیمی مانند سازمان نظام صنفی، جرائم آی‌تی، کپی‌رایت، شاخص‌های فاوا و رتبه‌بندی عملاً در زمان وی تعریف یا بازتعریف شده‌اند و حالا شما فقط مدیر سالخورده دقیقی را می‌بینید که به دور از جنجال یک عمر کار کرده و تنها عشق باقیماند‌ه‌اش سرمایه‌گذاری خطرپذیر است. تمامی این شش صفحه و حتی باقی صفحات باشگاه مدیران برای بازگشایی صندوق کارهای وی کافی نیست ولی شاید هنوز هم پرسش بزرگ این باشد که چگونه دولت از پی دولت می‌رود و پرونده مدیرانی با چهار دهه تجربه فقط خاک می‌خورد. سال تولد: ۱۳۳۲محل تولد: تهران سوابق تحصیلی: فوق لیسانس الکترونیک و کامپیوتر از دانشگاه میشیگان، لیسانس مهندسی برق از دانشگاه تهران سوابق مدیریتی: دبیر شورای عالی فناوری اطلاعات، عضو کمیسیون تنظیم مقررات ارتباطات رادیویی، مدیر دفتر برنامه‌ریزی فلزات غیرآهنی مسعود صفاری متولد ۲۵ تیرماه ۱۳۳۲ در تهران است؛ زمانه رویدادهای بزرگ سیاسی. اصالتاً

شماره 25 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با رضا دهقان درباره آی تی، کشاورزی و زندگی

دل سپرده به خاک

خانه‌ پدری‌اش در محله دروس در کوچه‌ای به همان نام‌ خانوادگی جا خوش کرده و هنوز هم پر از گل و گیاه است. در حیاط خانه ردیف درخت‌های تنومند و زیبایی را می‌بینید که سر به آسمان صاف تابستان کشیده‌اند و وقتی در حیاط با سایر اعضای خانواده که هنوز در یک ساختمان هستند، گپ می‌زنیم، مشخص می‌شود رضا اصرار داشته است وقتی خانه قدیمی را بازسازی می‌کنند، حتی یک شاخه هم از سر آنها کم نشود. جوان‌ترها دهقان را به سبب ریاستش بر نرم‌افزاری نگاره می‌شناسند که سال‌های سال از شهرداری گرفته تا سازمان آب را زیر نگین نرم‌افزارهای خود داشت و قدیمی‌ترها او را به عنوان احیاکننده فناوری اطلاعات در صنعت کشاورزی کشور پس از انقلاب به یاد می‌آورند؛ کاری که طی دو دهه اشتغال در وزارت کشاورزی بی‌حاشیه انجام داد و بعد بی‌سر و صدا به بخش خصوصی رفت. به عنوان فرزند یکی از پایه‌گذاران دانشگاه الزهرا، درس‌خوانده آمریکا، کارشناس فائو و حالا یک منتقد و نویسنده خوش‌ذوق خانه‌نشین، همان قهوه اول را که می‌‌نوشیم می‌گوید بازنشسته است ولی ما بازنشستگی یک‌ساله‌اش را باور نکردیم. شما هم بدانید صفحاتی که پیش رویتان است، به هیچ ترتیب بازگوکننده خنده‌ها و اشک‌هایی که چند روز پیش از چاپ پیوست

شماره 24 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

یک روز با کاظم آیت‌اللهی رئیس سابق سازمان نظام صنفی رایانه‌ای

زاده کویر؛ تاجر زاینده‌رود

انتخاب آقای رئیس سابق برای یک روز یک مدیر، در حالی که هنوز بر حسب حکم رئیس‌جهور چندان هم سابق نیست، کار آسانی نبود. دوره حضور او در سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کل کشور همراه با تنش‌هایی فراوان در عرصه رسانه‌ای بود که بحق یا ناحق بر قضاوت درباره پیشینه طولانی او در بازار و صنف فناوری اطلاعات اصفهان سایه انداخته است. گرفتن حکم از رئیس دولت در دوران ناخشنودی بزرگ عمومی پس از وقفه‌ای دوساله، جدال تا آخرین لحظه با نمایندگان تهران و ترک سازمانی تضعیف و تحقیرشده، همگی باعث می‌شود این روزها اهالی مطبوعات آیت‌اللهی را با گفته‌ها و اقداماتی به یاد بیاورند که تنها نماینده بخش کوچکی از کارنامه سه دهه حضور او در حاشیه زاینده‌رود است و از همین رو تیم خبری پیوست سحرگاه یک روز معتدل بهاری به پایتخت فرهنگی کشور پرواز کرد تا در دل قطب صنعتی کشور بار دیگر پای روایت زندگی آیت‌اللهی بنشیند و این بار فقط از دور به معدل صنفی او نگاه کند. مدیرعامل یا موسس شرکت‌هایی همچون باسا، پیشگام، پالس الکترونیک و جویا درد دل‌های بسیاری از خانه و خصم داشت که در این نوشته نیست ولی می‌شد در نگاهش دید که هنوز هم امیدوار است در شرکت نیمه‌خلوت

شماره 16 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز و یک عمر با موسس مادیران و پدر ماشین‌های اداری ایران

امیری در میان ماشین‌حساب‌هایش

بار اول که درباره گفت‌وگو حرف می‌زنیم سوئیس است. طنز مهربانش را از پشت گوشی می‌شنوم که می‌گوید آدم حتی در میان آلپ هم از دست روزنامه‌نگار جماعت آرامش ندارد. یک هفته بعد وقتی در برج ایکس‌ویژن روبه‌روی ساختمان آفتاب ملاقاتش می‌کنیم، مسعود چشمش را جراحی کرده و در اروپا مانده، فرخ هم در بریتانیای محبوبش است؛ او دور از پسر و برادرش، سالم و صمیمی از میان انبوه جلسات، امضاها و تماس‌ها ساعتی باز می‌کند تا گپ بزنیم. اتاق نورانی‌اش پر از ماشین‌های مدل، دستگاه‌های قدیمی و تابلوهای مدرن نقاشان ایرانی است که همسرش خریده. با دستگاه نسپرسو برای مهمانانش قهوه درست می‌کند و پشت به پشت سیگار بهمنش را دود می‌کند.  دست‌کم نیمی از حیات حرفه‌ای‌ام صرف نبرد رسانه‌ای با خاندان امیری شده تا تیغ انتقاد بر تولید گلخانه‌ای، استثمار شبکه فروش و انزوای صنفی تیز شود ولی وقتی با محمود امیری حرف می‌زنید سحر کلام و صداقتش شما را از هر سلاحی عریان می‌کند تا فقط در برابرتان پدربزرگی دوست‌داشتنی را ببینید که شیفته تجارت، صنعت و ادبیات میهنش است. خودش نیم‌قرن قربانی رانت‌خواری، زورگویی و فشارهای سیاسی و اقتصادی شده اما هرگز نپذیرفته سرمایه و علاقه‌اش را مانند بسیاری دیگر از کشور خارج کند. مانده است

شماره 23 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

گفت‌وگو با امیرمسعود اسکویی‌لر، مدیرعامل ایران رایانه

به‌دور از اجتماع خشمگین

سه سال پیش درست در آستانه بهار پیوست برای اولین شماره از یک روز یک مدیر خود پای صحبت‌های ناصرعلی سعادت نشست که بسیاری او را نه‌تنها با ندارایانه و چاره که به عنوان یکی از موسسان ایران رایانه، به روایتی اولین شرکت فناوری اطلاعات ایران، می‌شناسند. آن روزها گذشت و هرچند پیوست ورق‌های بسیاری خورد ولی همای سعادت هم روی شانه ناصر نشست تا این روزها رئیس سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کل کشور و از چهره‌های خبرساز رسانه‌های فاوا باشد. ذات نگاشتن ما نوشتن بر باد است و هرچند ماجراهای آن گفت‌وگو چندی است اسیر نسیان شده ولی در خلال خبرها، تحلیل‌ها و تاریخ‌نگاری‌های متعدد بیش از پیش مشخص شد برای بیش از یک دهه ایران رایانه خط شروع نه‌تنها جناب رئیس بلکه ده‌ها و شاید صدها کارشناس، مدیر و کارآفرین بوده و با این وجود از مدیرعامل و موسس خوش‌نامش امیرمسعود اسکویی‌لر تقریباً هیچ ردپایی در تاریخ فناوری ایران به‌جا نمانده است. جالب آنکه مرد گوشه‌گیری هم نیست. او را تقریباً در تمامی مجامع صنفی می‌توان دید و سرانه مطالعه بالایی دارد و هیچ مدیر تراز اولی در بازار خصوصی آی‌تی نیست که وی را شخصاً نشناسد. پس چرا شرکتی چنین پرسابقه و مدیری چنین سرشناس همچنان جایی

شماره 17 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 38

گفت‌وگو با سعید عسگری انارکی کسی که خودپرداز را به بــــــــــــانک‌های ایران آورد

عابری که از کنار بانــــک‌ها گذشت

صبح یک روز تابستانی است. تلألوی آفتاب را می‌توان از میان درخت‌های سربلند خیابان ولیعصر دید و ساختمان کوچک نرسیده به زرتشت حال و هوایی خودمانی مانند خود صاحبش دارد. سعید عسگری انارکی برخلاف روال رایج بانکی‌ها راحت و صمیمی است. با شلوارک سه‌ربعی دم خانه به استقبال‌مان آمده و با خیال راحت آلبوم عکس‌های خانوادگی را برای نگاهی تاریخی در اختیارمان می‌گذارد. تمام مدت روز با صدای بم خوشایندش می‌خندد و عکس‌های عروسی دخترش را نشان می‌دهد تا تعریف کند عروسی پسر بزرگش هم هفته آینده در راه است. همسرش مادرانه از ما پذیرایی می‌کند و نمی‌فهمیم چگونه یک روز کامل پای حرف‌هایش نشسته‌ایم. نمی توان فهمید چگونه مردی چنین ساده مدیر کل انفورماتیک وزارت علوم، مدیر آی‌تی سه بانک بزرگ کشور و معمار بسیاری از راه‌حل‌ها و شرکت‌های بانکی امروز کشور بوده است. چگونه تاریخ وی را به عنوان پدر عابربانک‌ها به رسمیت شناخته و چگونه سر از محبس اوین درآورده است. وقایع را با صراحت یک دوست و طنز یک پدر تعریف می‌کند و حتی در تلخ‌ترین قسمت‌ها هم از شوخ‌طبعی تلخش نمی‌کاهد. وقتی آخر مصاحبه درباره وضعیت بانکداری کشور حرف می‌زنیم، مشخص است هنوز اطلاعات به‌روزی دارد. شاید هنوز هم منتظر است در ۶۰ سالگی کسی قدرش

شماره 18 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

یک روز با عبدالمجید ریاضی؛ مردی که اینترنت ملی را از خود به میراث گذاشت

پاییز شاه چراغ

کمتر پیش می‌آید یک مصاحبه یا گفت‌وگوی مطبوعاتی دیدگاه نویسنده‌اش را درباره انسان مقابل یا به روایت سرد ژورنالیستی «سوژه» عوض کند. روزنامه‌نگاران و  از جمله ماهنامه‌نویسان نیز مانند هر انسان فانی دیگری اسیر قضاوت‌ها، تعجیل‌ها و برداشت‌های شخصی خودشان هستند و حتی اگر یک دهه از عمرتان را هم صرف نوشتن نکرده باشید، باز می‌دانید فقط گاهی پاره‌ای از شخصیت مقابل شانس آن را پیدا می‌کند که از این سپر فکری بگذرد و رخنه‌ای به روح شما پیدا کند؛ عبدالمجید ریاضی یکی از همین مثال‌های نادر بود. رابطه رسانه‌ها با این دولتمرد پرسر و صدا در دوره دبیری‌اش بر شورای عالی فناوری اطلاعات نمونه‌ای کلاسیک از عشق آنها به ساختن سوژه‌ای منفی بود. مشهورترین معاون وزرای ارتباطات طی دوران ریاستش حتی لحظه‌ای هم از ساختن تیترهای جنجالی باز نماند و به درستی به نماد اصولگرایی سنتی در فضای فاوای کشور تبدیل شد. در شرایطی که تا آخرین روز ماندنش در سیدخندان با معاون اصلاح‌طلب خود سیدخندان، نصرالله جهانگرد، که محبوب رسانه‌ها و صنف بود، مقایسه می‌شد. در مقابل همان یک سال و اندی اول حضورش در وزارتخانه کفایت می‌کرد که برای همیشه به آماج رسانه‌ها و فعالان خصوصی و حتی دولتی تبدیل شود؛ سعی در انحلال همه شوراهای قدیمی‌تر،‌

شماره 22 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه ۴۸

نگاهی به 21 مدیری که طی این دو سال مهمان باشگاه بودند

یک روز، یک انسان

باشگاه مدیران و به ویژه بخش «یک روز، یک مدیر» طی دو سالی که از عمر ماهنامه پیوست گذشته، یکی از مناقشه‌برانگیز‌ترین و دشوارترین بخش‌های این نشریه جوان بوده است. برخی انتخاب شخصیت‌های این بخش را ناشی از یک حلقه خاص و صاحب نفوذ در فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور دانسته‌اند و بعضی رویکرد آن به همین شخصیت‌ها را بیشتر افسانه‌سازی و تطهیر دانسته‌اند تا چالشگری و تنویر. پیوست نیز در آستانه ورودش به سال سوم کودکی خود هیچ یک از این ایرادات را چندان بیراه نمی‌داند ولی برای رسیدن به مرزهای واقعیت درباره این بخش از ماهنامه گذر از دست‌کم دو ایستگاه اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد: محدودیت‌های رسانه‌پذیری و حقیقت‌های تاریخ‌نگاری شفاهی. بسیاری از مدیران برجسته و شاخص دهه‌های اخیر فناوری ایران متاسفانه خواست یا توان حضور تمام‌قد در برابر رسانه‌ها را ندارند و از همین رو پیوست برای رسیدن به دایره بزرگ‌تری از این مدیران، در حال خلق بیان و روایتی امن برای شناخته‌شده‌ترین مدیران این عرصه است تا بتواند در مسیر حرکت خودش نه‌تنها خوانندگانش بلکه جامعه مخاطبش را هم با خود دگرگون کند. پس نه‌تنها برای این کار ناگزیر بودیم از حلقه در دسترس و شجاع‌تری از ارتباطات‌مان شروع کنیم بلکه در عین حال کوشیدیم نگارش

شماره 21 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 44

گفت‌وگو با صابر فیضی، پرسابقه‌ترین مدیرعامل تاریخ مخابرات ایران

یاشاسین ارتباطات

آخرین باری که مفصل یکدیگر را دیدیم در بحبوحه خصوصی‌سازی مخابرات بود. به عنوان مدیرعامل بزرگ‌ترین کارتل ارتباطی کشور با ته‌ریش و اضطراب پشت میز چوبی بزرگی در سیدخندان نشسته بود و همان‌طور که مشت مشت از روی میزش بیسکویت و کشمش برمی‌داشت، با ذهنی باورنکردنی جزییات درآمد، بودجه و ریز اعداد همه شرکت‌های زیر گروه مخابرات را از حفظ به بیرون پرتاب می‌کرد. حالا که در ساختمان آرام بخارست حرف می‌زنیم، به عنوان عضو هیات مدیره گسترش الکترونیک ایران بسیار متفاوت است. صحبتش را با پسرش تمام می‌کند و به ما نشان می‌دهد چگونه باغش را از راه دور با سیستم تمام‌الکترونیکی بدون دخالت انسان نگهداری می‌کند. عکس‌ها را از طریق تلگرام برای ما می‌فرستد و با دوستانش در وایبر هفته پیش قرار گذاشته‌اند و به شمال برف‌خیز رفته‌اند. وزن کم کرده، سر حال‌ است. با ذوق از خاطرات طب سوزنی‌اش تعریف می‌کند یا عکس فلفل‌های مشهورش را که از اسپانیا خریده، نشان می‌دهد. این همه تغییر برای مردی که رکورددار بیشترین مدت ریاست بر مخابرات ایران است، بزرگ‌ترین واگذاری تاریخ بورس ایران در زمان ریاست او بر این شرکت اتفاق افتاده، بزرگ‌ترین رکود اقتصادی و سیاسی دهه‌های اخیر را از سر گذرانده و در میانه دو دولت ماندن

شماره 20 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

یک روز با احمد بیدآبادی مدیر خستگی‌ناپذیر پرورش داده‌ها

می‌توانستم مدیرعامل اپل باشم

تصدیقش را زودتر گرفته و به همین دلیل دیگر او بنز پدرش را که از حاج‌آقاهای مشهور فرش‌فروش بازار تهران است، می‌راند. از پارکینگ خانه بزرگ‌شان در خیابان دولت که بیرون می‌آیند، چشمش به مزارع گندمی می‌افتد که تازه ساخت و ساز‌ها در گوشه و کنارشان شروع شده. قلبش می‌تپد که پدرش را چطور در طول راه خانه تا بازار قانع کند اذن رفتن به فرنگ را صادر کند. خودش و جواد یواشکی خیلی از کارهایشان را انجام داده‌اند ولی دیشب که سر حرف را با حاج‌آقا باز کرد. گفته بود اگر بروی ینگه‌دنیا دین و خانواده‌ات را فراموش می‌کنی و هنوز حتی پشت لبت سبز نشده. نمی‌خواست جا بماند اما چاره‌ای نبود. باران به شیشه و سقف ماشین می‌کوبید. پیچ اول خیابان فرهاد را که رد می‌کنند، قامت چهارشانه‌ای با دستار و ردا می‌بینند که زیر رگبار میان گل و لای خیابان که هنوز آسفالت نشده، پیش می‌رود. پدرش روی شانه‌اش می‌زند که بزن کنار حاج‌آقا مفتح است. پدرش این روحانی سیاسی را از جلسات مطهری می‌شناسد و به خاطر سفرهایش در سراسر ایران و ارتباطش با فیلسوفان دانشگاهی مشهور است. خیس از رگبار سوار ماشین می‌شود و از همان صندلی عقب با پدرش چاق سلامتی می‌کنند. پدرش خسته

شماره 19 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

یک روز با علیرضا کوسه‌لر پدر اوراکل ایران

تفنگداری که اوراکل را نشانه رفت

پیدا کردن علیرضا کوسه‌لر بی‌شباهت به یک داستان پلیسی نیست. تقریبا همه مدیران دولت و تجارت الکترونیکی ایران وقتی درباره مراکز داده و اوراکل در ایران حرف می‌زنند، اسم کوسه‌لر را می‌آورند اما در بانک شماره تلفن‌ها یا مطالب پیوست هیچ اشاره‌ای به او نبود. تقریبا هیچ خبرنگاری تاکنون عکس یا حرفی از او ثبت نکرده و با توجه به اینکه عده کمی اسم کوچک یا نام ایرانی شرکتش را به یاد می‌آورند، جست‌وجو کردن در اینترنت هم کم و بیش بی‌فایده است.  عاقبت نشانی را می‌توان از روزنامه رسمی پیدا کرد که نشان می‌دهد نه‌تنها او مدیرعامل شرکتی به قدمت حدود ربع قرن است بلکه در این شرکت مجتمع داده‌ها و سیستم‌ها نام یک لبنانی و البته یکی از مشهورترین خانواده‌های تاجران معاصر ایران یعنی مستاجرانی‌ها هم به عنوان شرکایش به چشم می‌خورد. آدرس شرکت تغییر کرده است و دیگر آن دفتر مشهور و بزرگ ساختمان اسکان نیست اما به لطف پیدا شدن شرکت می‌توان از یکی از قدیمی‌های صنف شماره‌اش را گرفت.  حال وقتی در یکی از دفاتر ساختمان زیبایی در منتهی‌الیه جنوبی جردن در یک دفتر خلوت یکدیگر را می‌بینیم، خیلی سریع می‌شود فهمید هنوز هم یک مهندس است، هنوز هم خون ایلاتی در رگ‌هایش دارد و