نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 41 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت شانزدهم: بازاریابی‌های تلفنی

مواظب کلاهت باش

همیشه فکر می‌کنی که تو با دیگران متفاوت هستی و امکان اینکه کسی سرت کلاه بگذارد یا گول بخوری، وجود ندارد. مهم نیست که چند دفعه این اتفاق می‌افتد و تو مغموم می‌شوی اما هر دفعه این موضوع را فراموش می‌کنی و باز هم در مراودات روزانه متذکر می‌شوی که امکان اینکه سرت کلاه برود، وجود ندارد و به تمامی مسائل آگاه هستی و تا از چیزی مطمئن نشوی کاری انجام نخواهی داد. این فقط یک سوی ماجراست. اما با اولین تماس تلفنی که فکر می‌کنی سودی در آن نهفته است به سادگی دیگران می‌توانند کلاهت را بردارند و تو کمترین کاری جز شکایت از دستت برنخواهد آمد.این تقریباً موجزترین شکل از اتفاقی بود که برای من افتاد. همیشه فکر می‌کردم کسی نمی‌تواند به ‌سادگی در مورد مسائلی که نسبت به آنها آگاه هستم سرم کلاه بگذارد. اما در کسری از ثانیه گول خوردم. حتی در آن زمان نیز می‌دانستم احتمال کلاهبرداری وجود دارد و احتمالاً آنها از حس طمع من بهره‌برداری می‌کنند اما با خودم گفتم در نهایت موضوعی برای صفحه رنجنامه خواهم داشت؛ موضوعی که ۶۸ هزار تومان هزینه داشت.اما اصل ماجرا: هنوز چند دقیقه بیشتر از ورودم به تحریریه نگذشته بود که زنگ تلفنم به صدا درآمد؛

شماره 40 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت پانزدهم: طرح ترابردپذیری

دنیات رو با دردسر تغییر بده

راستش را بخواهید همیشه محض کنجکاوی به سمت فناوری‌های جدید می‌روم، با اینکه شاید گاه به ضررم هم تمام شود. در خصوص طرح ترابردپذیری هم در ابتدا نیتم کنجکاوی بود اما آرام‌آرام به یک نیاز مبرم بدل شد که حتماً باید برطرفش می‌کردم. داستان از آنجا آغاز شد که به واسطه شغلم باید شبانه‌روز به اینترنت متصل می‌بودم. بنابراین تصمیم گرفتم سیم‌کارت خود را به ۴G ارتقا دهم.به خیال خود با این تعویض هر کجا و هر زمان که بخواهم به اینترنت دسترسی دارم. حتی مسئول باجه هم با اعتماد به نفس خاصی گفت:«حال می‌کنی سیم‌کارتت ۴G شد؟!» اما خلاف انتظارم سرعت و کیفیت آن تعریفی نداشت. آخرین باری که خارج از خانه و دفتر نیاز شدیدی به اینترنت داشتم سایت مورد نظر در حالت ۳G به سرعت لود شد اما وقت اینترنت گوشی‌ام از حالت ۳G به ۴G تغییر کرد، ارتباط با سایت نیز قطع ‌شد. در حقیقت در همراه اول ۳G بهتر از ۴G کار می‌کرد. روزهایی که در نشست‌های خبری باید توئیت می‌کردم با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شدم. در همین روزها که برای خریدن سیم‌کارت اپراتور دیگر با خودم کلنجار می‌رفتم، طرح ترابردپذیری آغاز شد. چنین تغییری از همان روز اول مانند خوره به جانم افتاد. خود

شماره 38 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت سیزدهم: خرید کارت مترو

مصائب متروسوار جوان

اولین‌بار نیست که با آخرین مترو به خانه برمی‌گردم، احتمالاً آخرین بار هم نخواهد بود. بعد از پیاده ‌شدن، کارت مترو را که برای خروج به دستگاه می‌زنم با پیغام کافی نبودن اعتبار مواجه می‌شوم و از آنجا که مسافر هر روز مترو هستم و تقریباً همیشه تنها چند دقیقه قبل از حرکت مترو با دویدن خودم را می‌رسانم، بر حسب تجربه می‌دانم که باید کارت را همین امشب شارژ کنم اما در آن ساعت هیچ‌ کدام از باجه‌های فروش بلیت کاغذی و افزایش اعتبار متروی گلشهر باز نیستند. به خودم وعده می‌دهم که فردا زودتر خواهم آمد و کار امشب را ناچار به فردا موکول می‌کنم. با لشکر پراکنده آدم‌های خسته و عجول، دستفروش‌های جنس نفروخته به دست و بچه‌های فال‌فروش بازیگوش راه می‌افتم به سمت در خروجی و هنوز پایم به محوطه خارجی نرسیده که یادم می‌افتد پول نقد زیادی هم همراهم نیست.من منظم‌ترین و آینده‌نگرترین آدم دنیا نیستم! صبح که از خواب بیدار می‌شوم مثل هر موبایل‌باز دیگری اول موبایلم را چک می‌کنم اما ناگهان خاطره دیشب در سرم زنگ می‌زند: زیاد وقت نداری! از خیر چک کردن شبکه‌های اجتماعی می‌گذرم و به نوتیفیکیشن‌ها اعتنا نمی‌کنم. گوشی را کنار می‌گذارم و به سرعت آماده می‌شوم. اهل خانه

شماره 39 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

دوگوشی و یک آینه

وقتی دو گوشی شما که هر دو از یک برند و مدل‌اند و هر دو را یک دوست به شما هدیه داده، در فاصله کمتر از هشت ماه در ابتدا و انتهای یک خیابان به سرقت می‌رود، شما باید تحت نظر پلیس یا روانپزشک باشید. کسی که به خرافات پایبند نیست و دوست ‌ندارد علت تکرار یک ‌واقعه را پای نریختن خون حیوان حلال‌گوشت و همراه نداشتن نظر قربانی بنویسد، باید بپذیرد که خودش ریگی به‌ کفش و ککی به‌ تنبان دارد که جلو کارگیرندگان گوشی شل‌بازی درمی‌آورد. باید نهاد خبیث‌ این آدم توسط نیروی‌ انتظامی کشف و به علت ترویج سیاه‌نمایی و ناامنی در جامعه پرونده‌ای برایش باز شود و دوران کودکی‌اش توسط نئوفرویدی‌های تهران شکافته و کودک‌ درونش مورد عنایت قرار گیرد که این شیدایی مزمن برای مال‌باختگی نشان‌دهنده کدام کیس سایکوتیک ‌حاد است که مورد دوست دارد در برابر اورگاسم روحی لحظه بی‌گوشی شدن تیزی قمه کارگیران و کلفتی چماق زورگیران را به جان بخرد. داستان این بود. دوستی که در ساختار اداری یک برند مسئولیت مهمی داشت، لطف کرد و گوشی قابل توجهی از برندی که برایش کار می‌کرد به من هدیه داد. گوشی قابل توجه برای دزد‌ها نیز قابل توجه است. وقتی این گوشی در

شماره 37 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت دوازدهم: ثبت‌نام کارت هوشمند ملی

شایعه پردردسر

دماسنج ماشین دمای ۳۵ درجه را نشان می‌داد. کولر تاکسی خراب بود و ما مجبور بودیم گرما را تحمل کنیم. شوهرخاله‌ام زیر لب آرام غر می‌زد و مدام می‌گفت کارت هوشمند به چه دردمان می‌خورد؟! هشت صبح بود و دو خانواده در یک روز داغ تابستانی به سمت اداره پست می‌رفتیم. در صحبت‌های مادر و خاله‌ام امیدواری موج می‌زد، آنها اطمینان داشتند کارهایمان در عرض نیم ساعت تا یک ساعت به پایان می‌رسد اما وقتی به در اصلی پست رسیدیم و جمعیت را دیدیم حالت صورت‌شان تغییر کرد و حدس زدیم در این اداره ساعات جالبی را نخواهیم گذراند. اما یک سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده بود: چرا بی‌هوا تصمیم به انجام چنین کاری گرفتیم؟ ماجرا از یک شایعه آغاز شد. در یک روز خنک بهاری مادر و خاله‌ام تلفنی مشغول صحبت بودند. بعد از چند دقیقه مادرم با عجله به سمت من آمد و گفت: زود برو تو سایت ببین برای گرفتن کارت ملی هوشمند باید چیکار کنیم؟ و وقتی دلیل را پرسیدم مادرم توضیح داد همکار دخترخاله‌ام شنیده بعد از عید هیچ سازمانی کارت‌های ملی معمولی را قبول نمی‌کند. در سایت‌ها گشتم تا با دلیل و مدرک به آنها ثابت کنم چنین چیزی حقیقت ندارد اما

شماره 36 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت یازدهم: تاکسی‌های آنلاین

نیمه تاریک ماه

کنفرانس خبری ساعت ۱۰ شروع می‌شود و باید به موقع آنجا حاضر باشی. شب قبل تا دیروقت کار کردی و صدای هشدار ساعت چندان کمکی به بیدار شدن نمی‌کند. چشم را که باز می‌کنی، می‌بینی کار از کار گذشته و دیرتر از موعد از خواب بیدار شده‌ای. از جایی که تو هستی تا محل برگزاری کنفرانس خبری مسیر زیادی است. با عجله از خانه بیرون می‌زنی و به میدان جمهوری که می‌رسی دست در جیب می‌کنی ولی در کمال تعجب دستانت هیچی را لمس می‌کنند. نه کارت بانکی در جیب است و نه پول نقد. ‌سراغ سایر جیب‌ها می‌روی و به امید اینکه شاید در آنها کارت یا پول را پیدا کنی، جست‌وجو را ادامه می‌دهی. نه، خبری نیست. انگار امروز روز بدبیاری است. دیر شده و دیگر امکان برگشتن به خانه هم وجود ندارد. خیابان جمهوری را پیاده‌ گز می‌کنی تا به سه‌راه جمهوری برسی (البته اگر با این منطقه آشنا نیستید، باید بگویم سه‌راه جمهوری همان تقاطع ولی‌عصر و جمهوری است). در مواقعی که عجله داری انگار زمان به‌ طرز عجیبی تندتر پیش‌می‌رود، گویی عقربه‌ها در تعقیب و گریزند و به‌ ناچار سرعت خود را افزایش داده‌اند. در حین راه رفتن سعی می‌کنی فکرت را منظم کنی و

شماره 35 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

جبر الکترونیکی

گاهی رنج‌هایی که می‌بریم آن‌قدر عمومی می‌شود که صدای همه را با هم درمی‌آورد. ماجرا برای نمایشگاه کتاب نیز به همین صورت بود. ناگهان توئیتر پر شد از پیام‌هایی که به این شیوه پرداخت اعتراض داشتند. اما ماجرا از چه قرار است؟هوای مطبوع و ملایم اردیبهشت سال‌هاست با یکی از عامه‌پسندترین نمایشگاه‌های کشور گره خورده است و آدم‌های زیادی از سراسر کشور حتی به خاطر این نمایشگاه هم که شده سری به تهران می‌زنند. برای ثبت‌نام بن دانشجویی پیش از عید سری به سایت نمایشگاه زدم و انتظار داشتم اطلاعاتش از سال گذشته دست‌نخورده باشد که البته خوش‌بختانه این‌طور نبود و سایت را برای سال ۹۵ به‌روزرسانی کرده بودند. هم اطلاعات تغییر کرده بود هم بخش اخبارش فعال بود. به بخش بن کتاب که رفتم دیدم اینها هم تحت تاثیر جریان روز، تلگرام را به عنوان رسانه برگزیده خود انتخاب کرده‌اند و تصمیم گرفته‌اند به جای سایت از طریق یک کانال تلگرام به اسم «بن کتاب» اطلاع رسانی کنند. شاید به کلاس کار چنین نمایشگاهی نخورد اما انتخاب‌شان درست و بجا بود. آن هنگام که من عضو کانال شدم کمتر از ۵۰ نفر حضور داشتند و بعد از عید اعضای کانال به ۵۰ هزار نفر رسید. کار تا جایی پیش

شماره 34 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

میراث فناوری برای ما: گردشگری زرد

تعطیلات سال نو جزو معدود فرصت‌هایی است که می‌توان به سفر رفت. با این حال نمی‌دانم دقت کرده‌اید یا نه، سفر در نوروز ۹۵ تفاوت‌های بسیاری با سال‌ پیش و سال‌های قبلش داشت. اگر در جریان رنج‌های من بوده باشید می‌دانید که یکی از رنج‌های البته شیرینم در سال قبل این بود که صاحب اینترنت lte ایرانسل شدم. هر چقدر برای دریافت سیم‌کارت رنج کشیدم اما بعد از شش ماه از اینکه پوشش اینترنتم بیشتر شده و در اکثر مناطق (نه همه) به اینترنتی پایدار و پرسرعت رسیده‌ام، خوشحال هستم. این اولین عیدی بود که با اینترنت پرسرعت lte به سفر می‌رفتم و با این حساب حتماً سفر متفاوتی در انتظارم بود. از لحظه آغاز سفر به کاشان تا پایان آن همه چیز به طرز عجیبی با فناوری دیجیتال آمیخته شده بود. یک شب پیش از حرکت، آخرین نیازها را از طریق گروه تلگرام هماهنگ کردیم. راه خیلی بهتری از تماس تلفنی و پیامک و روش‌های سنتی دیگر بود. همه در گروه بودند و می‌شد به سادگی با هم گفت‌وگو کنیم. قرار شد کمی درباره اماکن دیدنی و نقاط جالب مقصدمان جست‌وجو کنیم. هرچه در منابع فارسی گشتم اطلاعات درخوری پیدا نکردم. بهتر بگویم؛ اطلاعات بود اما آن‌قدر خام و

شماره 33 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 46

قسمت هشتم: چگونه صاحب سیم لخت تلفن ثابت شدم

بی‌رقیب و بی‌نگرانی

بعد از یک اسباب‌کشی طاقت‌فرسا با خانه‌ای مواجه شدم که از نبود یک خط تلفن رنج می‌برد. مالک قبلی شماره‌اش را با خود برده بود و من مانده بودم و خانه‌ای که شماره‌ای ندارد. خوشحال از پیشرفت‌هایی که طی این مدت برای واگذاری خط ثابت اتفاق افتاده و در کمترین زمان ممکن شماره ثابت به افراد واگذار می‌شود، به سراغ سایت مخابرات تهران رفتم. همه چیز خوب به نظر می‌رسید. یک فرم معقول روبه‌رویم باز شد که اطلاعات پایه‌ای را می‌خواست، آنها را وارد کردم و به مرحله بعد رفتم. در اینجا یک درخواست عجیب نوشته شده بود، اینکه «جهت فعال نمودن شناسه کاربری و ورود به سایت خدمات‌رسانی، مشترک باید با در دست داشتن مدارکی که در ذیل قید شده، جهت احراز هویت به امور مشترکین یکی از مراکز مخابراتی که دسترسی برایشان راحت‌تر است، مراجعه نماید». ۵۰ هزار تومان پول خط را الکترونیکی واریز کردم و برنامه‌ریزی کردم که یک روز به مرکز مخابراتی منطقه بروم. جالب است در فرآیندهای الکترونیکی دولتی، هرچه را فراموش کنند هرگز یادشان نمی‌رود پول را الکترونیکی بگیرند.   به مرکز مخابرات شهید نظری منطقه ۷ رفتم. درست مثل اینکه وارد یک بانک شیک بشوم، نوبت گرفتم و در آن مرکز خلوت کمی

شماره 32 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت هفتم: تعویض محصول اشتباه در فروشگاه‌های آنلاین

در جست‌وجوی زمان از دست رفته

شاید برای شهروندان تهرانی خرید آنلاین تجربه خوبی باشد. با خیال آسوده وارد سایت می‌شوند، سفارش می‌دهند و در کمتر از چند روز بسته به دست‌شان می‌رسد. اگر محصول را دوست داشتند و همان چیزی بود که سفارش داده‌اند، آن را پیش خود نگه می‌دارند و اگر اشتباه بود یا نواقصی داشت آن را پس می‌فرستند یا طبق سیاست‌های فروشگاه خسارت خود را می‌گیرند. اما همیشه این‌گونه نیست.معمولاً کسانی که در شهرهای کم‌جمعیت زندگی می‌کنند به تعداد زیادی از کالاها دسترسی ندارند. برای یک شرکت توجیه اقتصادی ندارد که در یک شهر دورافتاده نمایندگی بزند و اجناسش را به صورت متمرکز به فروش برساند. این شهرها یکی از اصلی‌ترین مشتریان فروشگاه‌های دیجیتال به حساب می‌آیند. با ظهور این فروشگاه‌ها، شهروندان دیگر نگران این نیستند که حتماً برای خرید وسایل به تهران بیایند. اما آیا برای کسی که ساکن شهرستان است هم روال به همین سادگی و منطقی طی می‌شود؟ یکی از دوستانم که ساکن یکی از شهرهای مرکزی ایران است مدتی پیش قصد داشت لپ‌تاپی بخرد. لپ‌تاپ خودش بعد از سال‌ها دچار مشکل سخت‌افزاری شده بود و این‌طور به نظر می‌آمد که دیگر اواخر عمرش را می‌گذراند. بخشی از پیکسل‌های صفحه‌اش سوخته بود، دکمه پاورش اتصالی داشت و باتری‌اش هم

شماره 31 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت ششم: محتوای گمشده در هوشمندسازی مدارس

کلاس‌هایی برای باکلاسی

نخستین‌باری که قرار شد در مدرسه کار کنم مشخص بود خودشان هم هیچ چیز از کاری که می‌خواهند انجام دهند، نمی‌دانند. مدرسه کناری در یک اقدام فوریتی به قول خودشان هوشمند شده بود. یعنی تمام بچه‌ها لپ‌تاپ داشتند، استاد درس را روی تخته هوشمند ارائه می‌کرد و همه تکالیف‌شان را روی فلش می‌ریختند و هر روز صبح آن را داخل جعبه‌های مربوطه قرار می‌دادند. همه چیز با زمان تحصیل بسیاری از ما فرق داشت و این تفاوت خیلی ناگهانی شکل گرفت؛ یکی از همان پرش‌های فناورانه که در ایران بسیار رایج است و بدون تقاضا عرضه می‌شود. قرار شد برای هوشمندسازی به آن مدرسه مشاوره دهم و آنها را در این راه ناهموار یاری کنم. مدیر مدرسه تنها کسی بود که به این هوشمندسازی علاقه داشت. شاید این مساله را یک اتفاق فرخنده و باکلاس به حساب می‌آورد که باید در هر صورت به آن می‌رسید. برنامه جامعی برای حرکت مدرسه به سمت هوشمندسازی نوشته بودند و در قدم نخست قرار بر این بود که حضور و غیاب را به صورت اینترنتی و بر بستر سیستمی به نام «مدبر» انجام دهند. خوشبختانه اسامی و مشخصات کارکنان و دانش‌آموزان پیش از این در سیستم وارد شده بود اما سطح دسترسی‌ها و

شماره 29 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

سیستمی که گلستان شد

اصولاً در ایران «سیستم» نام مقدسی است. می‌توان تمام کاسه کوزه‌ها را سر «سیستم» شکاند. اکثر اوقات قطع است، گاهی «بازی درمی‌آورد»، گاهی برای ساده‌ترین تغییرات دسترسی نمی‌دهد، مانند ماجرای ایرانسل گاهی در یک روز بیشتر از یک کار را نمی‌تواند انجام دهد و خلاصه به اندازه پیچیده‌ترین هوش‌های مصنوعی که هیچ، به اندازه یک هوش بشری می‌فهمد و فرمان می‌دهد و یک سازمان را کنترل می‌کند. آدم‌ها درگیر سیستم‌هایی می‌شوند که خودشان طراحی کرده‌اند. کارها به خاطر هماهنگ نبودن با این سیستم‌ها عقب می‌افتد و در کل شرایط طوری می‌شود که سیستم‌های رایانه‌ای ما را کنترل می‌کنند نه ما سیستم‌ها را. نام سیستمی که در دانشگاه ما و چند دانشگاه سراسری دیگر استفاده می‌شد، «گلستان» بود؛ یکی از عجیب‌ترین مخلوقات نرم‌افزاری بشر. اولین بار که خواستم برای ثبت‌نام با فایرفاکس واردش شوم، موفق نشدم. بیچاره درخواستش واضح بود، تنها با اینترنت اکسپلورر آن هم نسخه ۶ باز می‌شد. هنوز هم وضعش همین است. هنگام نوشتن این متن به صفحه‌ای در سایت مایکروسافت برخوردم که در آن برای پایان اینترنت اکسپلورر ۶ فرزند کهنسال خودش روزشماری می‌کرد. دیگر او هم از زنده بودن این فرزند به ستوه آمده است. آن روز، روز ثبت‌نام بود و سه چهار صفحه راهنما داده

شماره 28 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت چهارم: خرید بلیت الکترونیکی قطار و اتوبوس برون‌شهری

سفر در وقت اضافه

سفر به شهرستان در کنار دردهای دیگرش مانند دوری از خانه، بطالت اوضاع، تغییرات فرهنگی و دوری از کار، درد دیگری را هم با خود یدک می‌کشد و آن خرید الکترونیکی بلیت است. اکنون که دوباره مجبور شده‌ام در این فرآیند قرار بگیرم به یاد ماجراهای دو سه سال پیش افتاده‌ام. جالب است که بعد از چهار سال وقتی دوباره به سایت مراجعه کردم هیچ جزیی از سامانه‌های پایانه (برای خرید بلیت اتوبوس) و رجا تیکت (برای خرید بلیت قطار) حتی دستخوش تغییرات ظاهری هم نشده است چه رسد به تغییرات ساختاری. یک بار برای خرید بلیت قطار از شاهرود به تهران طبق روال همیشگی از چهار روز پیش از حرکت به سایت رجا مراجعه کردم و بعد از طی مراحل مشخص بلیت را خریدم. طبق توضیحی که در سایت آمده بود باید کد را یادداشت و سپس در ایستگاه بلیت را چاپ می‌کردم. هیچ امکاناتی برای تعیین شماره صندلی و شماره کوپه وجود نداشت یعنی عملاً تنها قسمت الکترونیکی این خرید، تقدیم پول به شرکت معظم رجا بود. هرگز نفهیدم اگر قرار باشد به باجه بلیت فروشی‌ مراجعه کنیم و همان موقع هم دست در جیب کرده و پول را پرداخت کنیم، چه احتیاجی به راه‌اندازی سایت باکلاسی مانند

شماره 27 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت سوم: تعویض سیم‌کارت 4G ایرانسل

طعم گس خدمات شیرین

تقریباً دیگر برایم عادی شده بود که در خانه تمام تماس‌هایم را از دست بدهم و این شرایط صحنه مضحکی را رقم می‌زد. زنگ گوشی که به صدا درمی‌آمد باید در خانه می‌دویدم تا یک نقطه خوب برای صحبت پیدا شود و در اکثر مواقع هم حین این دوندگی‌ها ارتباط قطع می‌شد. عده‌ای می‌گفتند به خاطر پانچ چندباره سیم‌کارت است و با تعویض آن مشکل حل می‌شود. من هم با توجه به اینکه پیامک‌های متعددی از ایرانسل دریافت کرده بودم و در آن از تعویض رایگان سیم‌کارتم به ۴G گفته بود، دیگر در برابر وسوسه داشتن پیشرفته‌ترین اینترنت کشور تاب نیاوردم و تصمیم گرفتم برای دریافت یک سیم‌کارت نو اقدام کنم.برای کسب اطلاعات بیشتر با خوشحالی به سایت ایرانسل مراجعه کردم. تقریباً طی سه خبر در بازه‌های زمانی متفاوت این جمله تکرار شده بود:«مشترکان ایرانسل می‌توانند با همراه داشتن کارت ملی خود نسبت به تعویض رایگان سیم‌کارت‌، خرید سیم‌کارت نسل جدید یا مودم‌های ۳G و ۴G اقدام کنند.» به همین وضوح. شعفی که از شفافیت و تاکید روی کلمه رایگان این خدمت در آن لحظه داشتم وصف‌ناپذیر بود. در بخش خرید آنلاین هم به این موضوع اشاره کرده و «تعویض رایگان» را به صورت زیبایی با فونت قرمز نوشته بود.

شماره 26 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 44

چرا دریافت یک سهمیه این‌قدر دشوار است

ارز مناسبتی

شاید این روزها که شما هم مثل بسیاری دیگر از هموطنان‌مان آرزوهایی رویاگونه از کاهش قیمت ارزهای خارجی در ایران دارید، خیال کهنه و نخ‌نما به نظر برسد ولی همین چند وقت پیش درست در آستانه عید تصمیم گرفتم برای سفر خارج کشورم از ارز استفاده کنم. کمتر از یک ماه به پایان سال مانده بود و اگر نمی‌گرفتم فرصت آن سالَم برای گرفتن ارز می‌سوخت. ویزایم را درست عصر روز چهارشنبه گرفته بودم. فردا یعنی پنجشنبه بانک‌ها تا ظهر فقط باز بودند و جمعه‌شب هم پرواز داشتم؛ پس همه شرایط برای فاجعه فراهم بود. طبیعتاً مانند هر نسل سومی دیگری اولین کاری که شب انجام دادم این بود که جست‌وجو کردم. مبلغ به نظرم خنده‌دار بود؛ ۳۰۰ دلار!؟ دوستم که شب خانه بود ترغیبم کرد صرف‌ نظر نکنم گفت این حق ماست و به علاوه می‌توانی آنلاین هم بخری. طبیعتاً واژه شگفت‌انگیز آنلاین کار خودش را کرد. آخر شب که بقیه مدارک سفر را فراهم کردم فقط یک بانک امکان فروش آنلاین را داشت: بانک ملت. در سایت همه چیز به نظر ساده می‌رسید، شش مرحله نهایی را طی می‌کردی که شامل ثبت درخواست،‌ رسید ثبت درخواست، ثبت اطلاعات ارز و پرداخت و دریافت کد نهایی بود ولی سیستم

شماره 25 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت اول: گوشی‌های خرابی که پذیرفته نمی‌شوند

مشتری نه متهم

داستان دریافت خدمات در ایران یکی داستان پر آب چشم است؛ مهم نیست خدمات پس از فروش یک گوشی باشد، نو کردن یک سیم‌کارت، نصب و راه‌اندازی یک تلویزیون، تمدید یک کارت بانکی یا حتی گرفتن یک راهنمایی ساده از یک کارمند و کارشناس عصبانی. آغاز رنج‌نامه به عنوان یک صفحه و بخش تازه تلاشی است برای رسیدن به فضای ورای خبر و گزارش و قالب‌های شناخته‌شده خبری که در آن روایتی داستانی از رنج همه ما به عنوان مشتری در برابر نقض روزمره، خلاقانه و اغلب نظام‌مند حقوق‌مان بازتاب پیدا کند؛ امیدواریم قلم گرم شما نیز ما را در ادامه این صفحه حساس همراهی کند. «اگر شما یک خبرنگار حوزه فناوری نباشید چگونه در آشوب خدمات پس از فروش ایران زندگی می‌کنید؟» این سوالی است که قریب به یک دهه از خودم می‌پرسم و تقریباً هر بار به این نتیجه می‌رسم که اگر دفترچه تلفن موبایلم پر از اسامی روسای جدید و قدیم و صاحبان و عاملان بازار فناوری و دیجیتال ایران نبود، هیچ راهی وجود نداشت که هاردی که یک هفته پس از خرید منفجر شده، لپ‌تاپی که مشخصات روی جعبه‌اش با مشخصات واقعی نمی‌خواند یا تبلتی که گارانتی‌اش پذیرفته نمی‌شود، تعویض شود. رفتار طلبکارانه، بی‌ادبانه و بسیار