نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

باشگاه مدیران

8
شماره 8 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 40

با سعید سعادت موسس و مدیرعامل مجتمع فنی تهران بیشتر آشنا شوید

داستان یک شهر قصه یک معلم

سال تولد: ۱۳۳۲محل تولد: قم سوابق تحصیلی: دکترای ارتباطات و فناوری اطلاعات سوابق اجرایی: مدیرعامل و موسس مجتمع فنی تهران اشاره اول: هرچند خودش متولد تهران نیست ولی داستان مجتمعش قصه یک شهر است؛ در کشاکش نیم قرن فراز و فرود از چشم معلمان فناور. در خیابان ری زندگی کرده است، در خیابان سپه اولین کلاسش را گرفته، در میرزای شیرازی بال‌هایش را باز کرده، در بلوار کشاورز از خاکستر بلند شده، در حافظ فناوری را یافته و حالا در سعادت‌آباد در شصت سالگی‌اش مجتمعی را اداره می‌کند که بیش از یک میلیون ایرانی در آن درس خوانده‌اند. در میانه کودتا به دنیا آمده، انقلاب را از سر گذرانده و جنگ را دوام آورده تا رکود هم به زمین نکشاندش. اگر موسس و مدیرعامل مجتمع فنی تهران را نشناسید احتمالا این نوشته نیز چندان به شناخت شما نخواهد افزود لیکن دست‌کم این مختصر برشی است از زندگی آنهایی که نان‌شان را از آموختن دانش فناوری به دیگران درآورده‌‌اند و در میان آنها سعید سعادت نمونه‌ای است سعادتمند. اشاره دوم: سعادت را صبح یک روز آفتابی پاییزی در ساختمان سعادت‌آباد می‌بینیم. مثل همیشه قبراق، اتوکشیده و خوش‌صحبت است و عمدا هرجا سر به سرش می‌گذاریم، نادیده می‌گیرد. خیلی سعی می‌کند بگوید

شماره 8 باشگاه مدیران شرکت‌گردی صفحه 46

یک روز در میان بزرگ‌ترین سرویس‌دهنده اینترنتی کشور

پرواز شـــــاتل

اشاره اول: صبح زود با عکاس و خبرنگاران دم باغ سفارت بریتانیا در قلهک قرار داریم. یک تاکسی درست ابتدای کوچه الهیه با بنز خانم خوش‌لباسی تصادف کرده و تمامی ترافیک شریعتی از پل صدر به پایین را بند آورده است. دکه روزنامه‌فروشی  جنب خیابان را صفحه‌اول خبرهای هسته‌ای شلوغ‌تر از همیشه کرده. ظاهرا هم ماشین‌های متعدد مدیران شاتل و هم تجهیزات ساختمانی یک مجتمع نوساز و بی‌هویت در کوچه حبس شده‌اند. اشتباه می‌کنیم و در جست‌وجوی آرامش به شلوغی داخل خود شاتل پناه می‌بریم… ساختمان مرکزی شاتل مارپیچی بی‌پایان از صدها انسان در حال جنب و جوش است. شاتلی‌ها خود را برای انتقال مرکز راهبری شبکه (NOC) به یک ساختمان جدید آماده می‌کنند. بخش فنی هم درگیر حل کردن مشکل یکی از لینک‌های اصلی با مخابرات است. تبلیغات گسترده اینترنت هشت مگابیت بر ثانیه یک شوک جدید به بخش تماس و فروش داده است و راهروها، آسانسور و حتی دفتر مدیریت پر از افرادی است که توی گوشی موبایل داد می‌زنند، جعبه‌های کیس کامپیوتر را حمل می‌کنند و دفتر به دست در حال رفتن به آکادمی شاتل هستند. احمد نخجوانی زنگ می‌زند و می‌گوید در پلیس فتا جلسه دارد. خود محمدحسن شانه‌ساززاده هم از صبح در رگولاتوری بست نشسته.

شماره 8 باشگاه مدیران استارت‌آپ صفحه 52

چگونه می‌توان با چند دستگاه چاپ یک کسب و کار مانند پیک‌یویو راه انداخت

یک اتاق سفید و چند سطل رنگ

اشاره: اولین بار الهام توتونی را در تئاتر ایرانشهر تنها چند لحظه پیش از شروع شدن تئاتر«سنگ‌ها در جیب‌هایش» دیدم. شیک‌پوش، جوان و صاحب اعتماد به نفس، نمادی از نسل جدید بانوان کارآفرین ایرانی بود. حتی درخشش خیره‌کننده «پارسا پیروزفر» در برگرداندن، کارگردانی و بازیگری نمایش هم سبب نشد فرصت بیشتر شناختن یکی از سایت‌های نوپای کسب و کار آنلاین را فراموش کنم. تنها یک هفته بعد در یک زیرزمین، زیر نور مهتابی‌های رنگی، در اتاقی کوچک به شکل مکعب یکدست سفید میان پویا ورجاوند و الهام نشسته بودیم تا چهره یک استارت‌آپ واقعی را ترسیم کنند.  پیک‌یویو نام سایتی است که به گفته خودش می‌خواهد «ایده‌هایتان را چاپ کند». یک مدل کسب و کار که با وجود سادگی هنوز هم به اندازه کافی بدیع است و امکان بزرگ شدن دارد.تمام استارت‌آپ در ساختمانی در انتهای یکی از بن‌بست‌های خیابان جمالزاده واقع شده. ساختمان مسکونی است و پیک‌یویو بی‌سر و صدا در طبقه زیر همکف آن مشغول به کار است. وارد که می‌شویم خانه‌ای کوچک را می‌بینیم با سه اتاق که یکی انباری است، در یکی دستگاه‌های کوچک چاپ قرار دارد و سومین و کوچک‌ترین اتاق جایی است که موسسان پیک‌یویو برای خود انتخاب کرده‌اند. دیوارهای آن اتاق به طرز

شماره 7
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
شماره 9