نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

ورودی

36
شماره 36 ورودی ورودی صفحه 16

انقلاب خاموش مصرف‌کنندگان

آنها کیستند؟ بیایید با خودمان روراست باشیم. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن دزدان از پلیس‌ها،‌ تروریست‌‌ها از ماموران اطلاعات، هکرها از شرکت‌های امنیتی و صد البته شهروندان از حکومت‌ها اغلب دست‌کم یک گام جلوتر هستند. این‌گونه است که وقتی کمی تاریخی نگاه کنیم خواهیم دید همیشه بانک‌ها مورد سرقت قرار گرفته‌اند، مردم در کافه و کلوب به گلوله بسته شده‌اند، اطلاعات از بزرگ‌ترین کمپانی‌ها به یغما رفته و هیچ فیلترینگ و هیچ مانعی واقعاً دسترسی مردم را به حقیقت از بین نبرده است. شهروندان خوب یا بد، نیک یا پلشت، پیروز خاموش هر مبارزه‌ای هستند. اقتصاد هم از این قانون دور نیست و همین‌جاست که اقتصاد مشارکتی متولد می‌شود. آنها از کجا آمدند؟ در کشور ما هزینه‌های آغاز، تداوم یا توسعه هر کسب و کار سالمی سر به فلک می‌زند. سرمایه در گردش بسیار گران و ترسو است، بانک‌ها موتورهای واقعی رشد هیچ کدام از بخش‌های مولد اقتصاد کشور نیستند و حمل و نقل بسیار گران و ناکارآمد است. این است که وقتی تجارتی خلق می‌شود یا محکوم به فناست یا برای همیشه زیر سقف اقتصادی گیر می‌کند که سرمایه توسعه را در اختیارش نمی‌گذارد. در نهایت هم ناگزیر می‌شود تن به رانتی بدهد که برای همیشه

شماره 36 ورودی ورودی صفحه 17

وقتی می‌ترسیم

وقتی می‌ترسید چه واکنشی از خود نشان می‌دهید؟ مردم در مقابل ترس واکنش‌های مختلفی از خود نشان می‌دهند؛ برخی سعی در حذف موضوعی دارند که برایشان رعب‌آور است. برخی اصلاً سراغش نمی‌روند و برخی سعی می‌کنند دلایل ترس‌شان از موضوع خاص را بشناسند و با آن مقابله کنند. اما بی‌شک اولین برخورد اکثر مردم در مقابل ترس یکسان است. همه سعی می‌کنند در ابتدا نادیده‌اش بگیرند و تفاوت برخوردها زمانی نمود می‌یابد که با موضوع وحشت‌آور مواجه می‌شوند.تقریباً تمامی موضوعات ناشناخته می‌توانند چنین وضعیتی به‌ وجود آورند. در مرحله اول تلاش می‌کنیم آن را نادیده بگیریم و پس از مدتی که به اجبار با آن مواجه می‌شویم سعی در حذف آن داریم.برخورد با تجمیع‌کنندگان خدمات پرداخت یا واسط‌های پرداخت نیز تقریباً چنین شرایطی داشت. در ابتدا همه آنها را نادیده گرفتند و پس از مواجهه با آنان سعی کردند حذف‌شان کنند. به نظر می‌رسد این‌گونه برخوردها به دلیل ناشناخته بودن ابعاد مختلف موضوع برای سیاستگذاران این بخش است.بسیاری از سیاستگذاران این حوزه این موضوع را نمی‌شناسند و مزایا یا معایب آن را نمی‌دانند، از همین رو با آن مخالفت می‌کنند. در اصل مخالفت‌شان به دلیل خدماتی که ارائه می‌دهند نیست؛ به علت هراس از ناشناخته‌ها و ترس از مشکلاتی است

مهرک محمودیدبیر تحریریه
شماره 36 ورودی ورودی صفحه 17

جوانان ایرانی کجا هستند

چند روز پیش یادداشتی می‌خواندم که نویسنده آن دولت حسن روحانی را مسن‌ترین دولت ایران از زمان قاجار تاکنون خوانده بود. تایید یا رد چنین ادعایی نیاز به بررسی جدی دارد اما به راحتی می‌توان نشان داد دولت یازدهم، مسن‌ترین دولت از ابتدای انقلاب است.اولین دولت جمهوری اسلامی که در سال ۵۹ تشکیل شد، میانگین سنی کمتر از ۳۹ سال داشت. مسن‌ترین عضو این کابینه، مرحوم مهدوی‌کنی بود که در آن زمان ۴۹ ساله بود. اما میانگین سنی کابینه در دولت‌های بعدی مدام افزایش یافت و اکنون به ۵۷ سال (بدون احتساب سورنا ستاری) رسیده است. در دولت شهید رجایی، شهید تندگویان با ۳۰ سال سن، جوان‌ترین وزیر بود اما اکنون جوان‌ترین وزیر علی طیب‌نیا است که ۵۶ سال دارد. جالب آنکه محمدرضا نعمت‌زاده که هم‌اکنون وزیر صنعت، معدن و تجارت است در دولت شهید رجایی وزیر صنایع و معادن بود و ۳۵ سال داشت. نعمت‌زاده اکنون با ۷۱ سال سن، مسن‌ترین عضو کابینه به شمار می‌رود.نگاهی به روند افزایش سن اعضای کابینه که در رده‌های پایین‌تر (معاونان وزرا، مدیرکل‌ها و غیره) ادامه یافته است و همچنین توجه به نام افراد نشان می‌دهد در ۳۵ سال گذشته، افراد ثابتی عهده‌دار مسئولیت‌های مختلف در کشور بوده‌اند و به بیان دیگر کاست

میثم قاسمیدبیر ویژه‌نامه‌ها
شماره 36 ورودی ورودی صفحه 18

چشم‌ها و آدم‌ها

طبق عادت هرروزه جلو در مترو می‌ایستم و صبر می‌کنم تا مردم عجول و زورمند سوار شوند و بعد آهسته وارد می‌شوم و یک گوشه جا می‌گیرم. سرم تمام مدت حتی زمانی که راه می‌روم در تلفن همراهم است و تنها هر چند ثانیه یک بار اطراف را نگاه می‌کنم تا زمین نخورم. خیلی عجیب نیست که آشنایانی از کنارم رد شده باشند و من ندیده باشم‌شان. بیشتر اوقات صداهای اطراف را هم نمی‌شنوم، با یک هدفون یا موسیقی گوش می‌دهم یا سریالی را که روی موبایلم دارم، تماشا می‌کنم. گاهی کتابی هم با خودم می‌آورم اما باز هم هدفون باید صداهای مزاحم اطراف را با موسیقی جایگزین کند. قطار در یک ایستگاه متوقف می‌شود و من سرم را می‌آورم بالا تا تابلوهای بیرون را ببینم و جا نمانم. یک لحظه چشمم به دختری می‌افتد که از جایش بلند شده و می‌خواهد پیاده شود. دو سه ثانیه طول می‌کشد تا دوست قدیمی‌ام را بازشناسم اما قبل از اینکه چیزی بگویم یا حرکتی کنم پیاده می‌شود. چند سال بود از او خبر نداشتم. پیش از فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی از ایران رفت و در گروه‌‌های دوستان قدیمی هم کسی خبر زیادی از او نداشت. نمی‌دانم او هم مرا شناخت یا نه،

شماره 35
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44
شماره 37