نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

ورودی

22
شماره 22 ورودی ورودی صفحه 20

این روزها

دوشنبه ۲۷ بهمن ۹۳، مراسم اختتامیه جشنواره وب ایران، دانشگاه شهید بهشتی. سالن همایش پر شده و کمتر جای خالی‌ای دیده می‌شود. بیشتر جوان هستند. چهار هزار و ۵۰۰ داور، سه هزار اپلیکیشن موبایل و ۱۲ هزار سایت را رصد کرده‌اند. اعداد را یک بار دیگر بخوانید لطفا. برنامه از آن نوع مراسم کسل‌کننده‌ای نیست که مجبور باشید به زور شوخی مجری تحملش کنید. انرژی در هوا موج می‌زند. واعظی و جهانگرد، وزیر و معاون وزیر در یک انتخاب هوشمندانه می‌آیند. وزیر دیپلمات، در جو پرشور وب‌نویسان از شنیدن نام اپلیکیشن‌های محبوبی چون آفتابه و خروس جنگی به وجد می‌آید. برندگان جوایز جین‌پوش، نشان خود را از وزیر می‌گیرند و در پایان یادداشت وزیر برای تخصیص ۱۰۰ میلیون تومان وام کم‌بهره به برگزیدگان. اما خواسته‌ها چیز دیگری است. برایش طومار نوشته و امضا کرده‌اند و کلیپ اختتامیه هم درباره مشکل اصلی‌شان است: خدمت سربازی!چهارشنبه ۲۸ بهمن ۹۳، مجمع عمومی عادی سالیانه سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور، کانون اسلامی انصار. اعضای هیات مدیره نظام‌های صنفی استانی در تهران گرد آمده‌اند تا عملکرد سال گذشته را بسنجند، برنامه سال بعد را تصویب کنند و اعضای شورای مرکزی کشور را برای سه سال آتی برگزینند. جهانگرد دعوت به همگرایی صنفی می‌کند. رای‌گیری انجام

شماره 22 ورودی ورودی صفحه 20

لذتی از جنس ابدیت

عطش آفرینش شاید متعال‌ترین جاه‌طلبی انسان فانی باشد. شاید این همان اندک بازمانده‌ای از دم یزدانی بوده که در گل سرشت آدمی به دام افتاده و شاید هم در روایتی حقیرتر، زندگی روزمره ما چنان به محنت‌ و خفت‌ آلوده است که خلق کردن اثری ولو موقتی و گریزان می‌تواند تنها التیام دل دائما دردمند ما باشد؛ وقتی می‌سازیم حتی برای لحظه‌ای کوتاه هم که شده بازتاب ابدیت را در آفریده خودمان می‌بینیم. پیوست برای تمامی دست‌اندرکارانش لذتی چنین عمیق دارد. لذت آفرینش پدیده‌ای که شیفته‌اش هستیم. به دو صبح ربع ساعتی بیشتر نمانده. عجیب است نگار بعد از ویراستاری چهار نشریه طی یک ماه هنوز هم آن‌قدر کورسویی در چشمانش مانده که آب‌نبات‌های رنگی روی صفحه موبایلش را منفجر کند. فقط مسعود و علی پایین مانده‌اند تا به جای نهایی کردن صفحات باشگاه هر پنج دقیقه یک بار بزنند زیر قهقهه یا آواز. این‌قدر ریحانه امشب پایین داد زد و خندید که هنوز هم می‌توان طنین صدایش را در راهروهای پهناور ساختمان شنید. داشتم یادداشت شورشی کوچک‌مان، امیر را می‌خواندم. مهرک تمام روز پله‌های قدیمی را بالا و پایین کرد و تا کار را به آستانه خروجی نرساند افتان و خیزان به خانه نرفت؛ تحریریه بدون خنده‌هایش یک سلول

شماره 22 ورودی ورودی صفحه 21

فرمان رفاقت

اول اینکه، روزنامه‌‌نگار شدنم مدیون دست مریزادی است که مرحوم قیصر امین‌پور پای یکی از داستانک‌های زمان دانشجویی‌ام نوشت؛ آن هم نزدیک به دو دهه پیش. پیش از آن التفات قلمی قیصرانه، اگر کسی می‌پرسید که به گمانت در آینده چه خواهی کرد، قطعا آینده‌نگری‌هایم نهایتا به چوب‌فروشی یا نجاری که در تداوم شغل پدری است یا تراشکاری که ماحصل تحصیل هنرستانی بود قد می‌داد. نوشتن و روزنامه‌نگار شدن حتی در بلندترین خیال‌پردازی‌های نوجوانانه‌ام نیز نمی‌گنجید. یا اگر جریان زندگی کاری‌ام می‌خواست منطبق بر واقعیت و تجربیات دوران کودکی‌ام رقم بخورد، نهایتا فی‌الحال باید مالک یا صاحب یک باب دکان بقالی می‌شدم که به یمن حضور هایپراستار، حتی بقالی‌های ۵ الی ۶ متری شهر عزیزمان هم در نامگذاری‌شان گوشه چشمی به آن دارند. اگر فرمان زندگی حرفه‌ای آدم‌ها دست خودشان بود، خدا را چه دیده‌اید شاید ما هم امروز یک هایپر کوچولو داشتیم :) به هر روی قیصر خواسته و ناخواسته فرمان زندگی‌ام را به جهتی دیگر چرخاند چنانکه دو دهه از زندگی‌ام را به همان فرمان رانده‌ام. دوم اینکه، این دم آخری سال ۹۳ که نگاه می‌کنم، می‌بینم در این دو دهه خیلی چیزها تغییر کرده؛ نه برای من که برای خیلی از ماها خیلی تغییرات رخ داده. به

شماره 22 ورودی ورودی صفحه 21

شاید … شاید

روزهای آخر سال وقتی مسیر خانه تا تحریریه را طی می‌کنم، پرسه‌زنی مردم برای خریدهای پایان سال هوایی‌ام می‌کند. با خودم روزهای باقیمانده سال را می‌شمارم و همچنین روزهای باقیمانده تا خروجی آخرین شماره نشریه. به خودم نوید می‌دهم که بعد از خروجی مجله، کجاها بروم و چه کارهایی انجام دهم. یک لیست برای خودم درست می‌کنم از چیزهایی که می‌خواهم بخرم و جاهایی که می‌خواهم بروم. اما روزها کندتر می‌گذرد و فرآیند خروجی مجله طولانی‌تر می‌شود.نیمه دوم سال همیشه کارها بیشتر است. به نظر می‌رسد تمامی همایش‌ها و نمایشگاه‌ها در نیمه دوم سال برگزار می‌شود. یعنی درست زمانی که دوست داری بیشتر استراحت کنی، از تغییر رنگ برگ درختان لذت ببری، در زیر باران قدم بزنی و برف‌بازی کنی باید تمام روز در دفتر تحریریه بنشینی و کار کنی. درست برعکس در گرماگرم روزهای تابستان هیچ نمایشگاهی برگزار نمی‌شود و همایشی نیست اما باز هم تو در دفتر تحریریه نشسته‌ای، این بار از گرمای هوا فرار کرده‌ای و صندلی خودت را در مقابل کولر به تمام پرسه‌گردی‌های سطح شهر ترجیح می‌دهی.اولین شماره نشریه درست در همین روزها منتشر شد؛ سالگرد نشریه تقریبا با روزهای اسفند هماهنگ است. به نظر می‌رسد از ابتدا به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودیم که روزهای

مهرک محمودیدبیر تحریریه
شماره 22 ورودی ورودی صفحه 22

و هیچ گوسفندی از آسمان نیامد

۱ رسمی در ایران وجود دارد که از روز اول بهمن تا ۲۹ اسفند را «شب عید» می‌خوانند. این دو ماه هرچه رو به آخر می‌روند، چهره تهران بیشتر به میدان جنگ نزدیک می‌شود. انبوه آدم‌هایی که در خیابان، این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و سعی می‌کنند از میان موتوری‌ها و دستفروش‌ها و کپه‌های سیمان و آجر (مربوط به کارهای عمرانی شهرداری) راهی بیابند و خود را به مغازه‌هایی برسانند که جدیدترین اجناس بی‌کیفیت چینی را به گزاف‌ترین قیمت‌ها می‌فروشند، تنها یکی از تصاویر این روزهاست. دود، شهر را به تسخیر درآورده و ماسک بر صورت‌ها نشانده. آدم‌ها از تورم و فقر می‌نالند و دنبال سوئیچ ماشین شاسی‌بلندشان می‌گردند و تو نمی‌دانی کدام را باور کنی. در شگفت از پاییز گرم و زمستان خشک پایتخت، درخت‌های کنار خیابان جوانه زده‌اند و به ماموران شهرداری لبخند می‌زنند؛ شاید چون زمستان دیگری گذشت و قطع نشدند. ترافیک ماشین‌ها، تهران را بلعیده و از دست پلیس هم کاری ساخته نیست.۲ یکی از موهبت‌های زندگی‌ام این است که از خانه تا محل کار را پیاده طی می‌کنم. نه تاکسی، نه اتوبوس و نه مترو. از عمد کوچه‌های بی‌مشتری را انتخاب می‌کنم و به دور از ولوله‌ای که در شهر افتاده، می‌روم تا آخرین کارهای امسال

میثم قاسمیدبیر ویژه‌نامه‌ها
شماره 22 ورودی ورودی صفحه 22

مادر، کودک و سگ

توجه! این یک یادداشت شاد و سرخوشانه آخر سال نیست. چرا که سالی تلخ بود برای من. چرایش بماند برای خودم. حالا هم با کمال خودخواهی می‌خواهم شما را نیز در کام تلخ خود سهیم کنم. پس آنهایی که نمی‌خواهند این تلخی را، همین‌جا این نوشته را رها کنند لطفا. چند وقت پیش وقتی سرگرم ورزش صبحگاهی در پارک محله بودم، متوجه شدم نگهبان پارک کودکی را با خود به نگهبانی می‌آورد. شرایط غیرعادی به نظر می‌رسید. رفتم جلو و جویا شدم. کودک گم شده بود. لباسش خاکی و گلی بود. گویا به دنبال سگش که از خانه فرار کرده بود، آمده بود بیرون و عاقبت رسیده بود به محله ما. آن هم پس از طی کردن مسافت زیادی. نگهبان شماره مادرش را گرفت و به او خبر داد و من با خیالی راحت به ادامه ورزش کردن پرداختم. کمی بعد مادر آمد. باز جلو رفتم. مادر هرچند کودکش را پیدا کرده بود اما باز هم سراسیمه بود. نگران سگ بود. گفتم خدایش را شکر کند که پسرش پیدا شده و سگ به فدای سرش. مادر پس از قدری این پا و آن پا کردن اصل ماجرا را تعریف کرد. آنها خانوادگی سرایدار خانه‌ای بودند و سگ فراری سگ صاحبخانه

حمیدرضا نیکدلدبیر پیوست جهان
شماره 22 ورودی ورودی صفحه 23

حباب استارت‌آپ و اپ

«استارت‌آپ» و «اپ موبایل» واژه‌هایی است که این روزها از در و دیوار می‌بارد. کنفرانس‌ها و رویدادهای استارت‌آپی هر روز بیشتر از قبل برگزار می‌شوند و بازار پر شده از تیم‌هایی که قبل از آنکه نام یا محصولی داشته باشند، برچسب استارت‌آپ را به خود پیوند می‌زنند. اکنون چند وقتی است مفهومی به نام شتاب‌دهنده استارت‌آپ هم متولد شده تا این زایش‌های نامعقول را تسریع ببخشد. تنها چند ماه از ورود این مفهوم به ایران نمی‌گذرد که چهار یا پنج شتاب‌دهنده در ایران شروع به کار کرده‌اند و هر روز که می‌گذرد تعدادشان به صورت غیرمعقولی افزایش می‌یابد.بگذارید نگاهی به تاریخ بیندازیم. از سال ۱۹۹۳ که موزاییک اولین مرورگر اینترنتی به بازار عرضه شد، رشد ارزش سهام شرکت‌های اینترنتی روند صعودی به خود گرفت. بیشتر آنها به این نتیجه رسیده بودند که اگر به اول نام خود یک E و به انتهای آن یک com. بیفزایند، ارزش سهام‌شان در بورس رشد تصاعدی پیدا می‌کند. آنها تاکید می‌کردند که زودبازده نیستند و در ابتدا به دنبال گسترش مشتریانند. به همین علت سرمایه‌گذاران در زمان خرید و فروش سهام بیشتر به آینده آنها فکر می‌کردند نه به برنامه حال‌شان. استفاده از لغات جذابی نظیر کسب ‌و کار شبکه‌ای، فناوری اطلاعات و اینترنت،

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 22

سفر بی‌بازگشت

اسفند ماه عجیبی است. حال و هوایش با تمام ماه‌های دیگر سال فرق می‌کند. حالا این تفاوت وقتی عجیب‌تر می‌شود که در اوج شلوغی‌های کار و زندگی، فازی متفاوت گریبانگیر شود و باعث شود کمی از زمین فاصله بگیری. فازی متفاوت که برای من از خواندن یک خبر نشأت می‌گیرد؛ خبری با تیتر«سه ایرانی در بین صد نامزد سفر بی‌بازگشت به مریخ»؛ پروژه‌ای غیرانتفاعی تحت عنوان «مارس وان» که از سال ۲۰۱۱ با هدف مسکونی کردن مریخ آغاز شده است و برای انتخاب ساکنان آینده مریخ، از بیش از ۲۰۰ هزار نفر ثبت‌نام به عمل آورده که در پایان سومین مرحله انتخابی‌اش، نام ۱۰۰ نفر از کشورهای مختلف دنیا را اعلام کرده است. این یک سفر با حداقل امکانات است. هشت ماه طول می‌کشد تا فضا را بپیمایید. طی این مدت حمامی در کار نیست و تنها می‌توانید با حوله خیس استحمام کنید، غذای تازه‌ای وجود ندارد و برای مدت‌ها باید مواد کنسرو شده بخورید. با تمام این محدودیت‌ها اما یک چیز وجود دارد: اینترنت. حالا شما هستید و ماه‌ها معلق ماندن در منظومه و یک اینترنت که تنها دلخوشی شماست. تصور کنید چه اتفاقی روی می‌دهد؟ شما از جامعه حقیقی جدا شده‌اید و اینترنت بعد از مدتی تبدیل به

مسعود شفیعی برزیعضو تحریریه
شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 23

انتهای جعبه پاندورا

«هفائستوس»، «پاندورا» را به دستور «زئوس» از آب و گل ساخت تا «پرومتئوس» را که با انسان‌ها دوستی می‌کرد و ساختن آتش را به انسان آموخته بود، مجازات کند. خدایان به او نعمت‌های فراوانی بخشیدند: «آفرودیته» به او زیبایی بخشید، «آپولو» موسیقی و «هرمس» اعتقادات دینی؛ از این رو در پایان «هرمس» نام «پاندورا» به معنی تمام نعمت‌ها را روی او می‌گذارد. سپس جعبه‌ای را که تمام پلیدی‌ها و بلایا در آن محبوس بود، به او هدیه می‌دهند، با این هشدار که مبادا در جعبه را بگشاید. اما سرانجام حس کنجکاوی پاندورا بر عقل او چیره می‌شود و در جعبه را می‌گشاید و به این ترتیب بیماری و اندوه و لشکری از بلایای مخوف که تا امروز گریبانگیر انسان است از جعبه بیرون می‌آید و فقط «امید» در ته جعبه می‌ماند تا نوع بشر را در برابر زیانباری آن همه درد و تباهی تسکین بدهد.» امیدی که پس از هشت سال دشواری در سال ٩٢ با آمدن دولت امید، در دل همه ایجاد شد، بیش از هر چیز مرا به یاد قصه پاندورا می‌اندازد. اگرچه امید خود نیز بخشی از شرهای موجود در جعبه پاندورا بود اما به ما این امکان را می‌دهد تا بتوانیم در کنار همه مصیبت‌ها زندگی

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 23

رسانه‌ها محرک فعالیت صنفی‌اند

بی‌تردید انتخابات نظام صنفی رایانه‌ای استان تهران یکی از اتفاقات مهم حوزه آی‌تی در سال ۹۳ بود. تصمیم هیات مدیره چارگون برای وقت گذاشتن در صنف و حضور در این انتخابات به واسطه دریافت مجموعه‌ای اطلاعات درست و منصفانه در فضای رسانه‌ای به ویژه مجله پیوست بود که برای من محرک اصلی افزایش فعالیت‌های صنفی‌ام شد. به عنوان کسی که ۱۵ سال است در یک شرکت نرم‌افزاری کار می‌کنم، همواره یکی از مهم‌ترین ارکان ایجاد تغییر و پیشرفت در هر صنف را حضور رسانه‌های قدرتمند، منصف و پیگیر می‌دانم و معتقدم پیشرفت محیط کسب و کار حوزه نرم‌افزاری کشور، با وجود استعدادهای توانمند و باهوش از طریق انعکاس درست اطلاعات و آمار در رسانه‌هاست که می‌تواند توسعه و ترویج پیدا کند. این‌‌ همان روندی است که خوشبختانه مجله پیوست آن را با کیفیتی نو و تازه و صدالبته خوب در پیش گرفته است و مانند یک رهبر پیشرو در حوزه رسانه‌ای طوری عمل می‌کند که سازما‌ن‌های دولتی و خصوصی فراوانی آن را پیگیری می‌کنند. پیوست رسانه‌ای است که در همه بخش‌های حوزه آی‌تی به موقع حضور دارد، می‌بیند و روایت می‌کند و با پشتوانه علمی و توان حرفه‌ای نیروی انسانی خود از ابزارهای این حوزه به بهترین شکل برای اطلاع‌رسانی

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 24

نقاط اتصال

آشنایی من با پیوست و سردبیر فوق‌العاده‌ آن آرش برهمند، به اواخر سال ۹۱ و سخت‌ترین روزهای فعالیت کافه بازار بازمی‌گردد؛ روزهایی که فروش کافه‌بازار به دلیل مسائل داخلی متوقف شده بود ولی شاید مشتریان از مسائل و سختی‌ها کماکان بی‌خبر بودند و خدمات رایگان را بی‌دغدغه دریافت می‌کردند. پیوست برای اولین نسخه‌ خود در آن شرایط بدون اطلاع از مشکلات موجود، کافه‌بازار را برای بخش استارت‌آپ انتخاب کرده بود و در یک روز سرد زمستانی من در شرکتی خالی از پرسنل میزبان تیم تازه تشکیل‌شده‌ پیوست بودم. نمی‌دانم آرش برهمند و همکارانش آینده پیوست نوزاد را چگونه در ذهن خود ترسیم می‌کردند ولی من در وضعیتی بودم که از ادامه‌ راه کافه‌بازار که در حین رشد خیره‌کننده با مشکلاتی مواجه شده بود، اطمینانی نداشتم. صحبت‌های مفصلی انجام شد و عکس‌هایی از دفتر خالی ما گرفته شد تا اینکه ساعاتی بعد کم‌کم سر و کله‌ پرسنل ما پیدا شد و کافه‌بازار واقعی با ساعت کاری انعطاف‌پذیرش معنای روشن‌تری در ذهن آرش و همکارانش پیدا کرد. ماه گذشته در حاشیه‌ تهیه‌ ویژه‌نامه‌ رویداد پنجشنبه‌بازار که برای توسعه‌دهندگان برنامه‌های جانبی اندروید برگزار شد، از آرش شنیدم تا آخرین لحظات در مورد معرفی کافه‌بازار به عنوان اولین استارت‌آپ پیوست با وضعی که مشاهده

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 24

آب و فناوری اطلاعات

ما دست‌اندرکاران فناوری اطلاعات و ارتباطات همه از این می‌نالیم که به‌رغم نقش و جایگاهی که این فناوری در جوامع صنعتی و توسعه‌یافته دارد، هنوز در کشور ما به‌عنوان یک فناوری لوکس و غیرضروری شناخته می‌شود و هنگامی که می‌شنویم در شرایط سخت بحران اقتصادی در کشورهای پیشرفته غربی، این فناوری رشد ۱۴ درصدی دارد، سهم ناچیز آن از تولید ناخالص ملی برایمان تداعی می‌شود و آه از نهادمان برمی‌خیزد. همه‌جا هم در صدر برنامه‌ها، تبیین جایگاه فناوری اطلاعات در دولت و صنایع و ارتقای آن به ‌چشم می‌خورد. واقعا علت این بی‌توجهی چیست و چرا چنین است؟ چرا در کشور ما راه رفته کشورهای صنعتی، طی نمی‌شود و ما از مزایای این فناوری در کلان‌کشور بهره نمی‌بریم؟ با خود اندیشیدم شاید دلیل آن این است که ما ظرفیت به‌کارگیری این فناوری را در حوزه‌هایی که در کشور با چالش‌های جدی مواجه هستیم، نداریم. به‌ راستی اگر فناوری اطلاعات و ارتباطات راه‌حل‌هایی برای مشکلات جدی و دارای اولویت کشور در دست داشت، مگر می‌توانستند از آن استفاده نکنند؟  تلاش کردم به‌ عنوان نمونه به ‌سراغ یکی از مصادیق این موضوع بروم. کشور ما یکی از کشورهای نیمه‌خشک محسوب می‌شود و آب یکی از چالش‌های اساسی ماست. بنا بر اعلام مسئولان

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 24

فرصت‌سازی

همیشه از خود فکر می‌پرسیدم چرا بعضی از خواسته‌ها تبدیل به واقعت می‌شود و بعضی نمی‌شود. واقعیت این است که اگر فکری یا حرکتی در زمان درست اتفاق بیافتد، تبدیل به یک کار ارزشمند و تاریخی می‌شود. دو واقعه با همین ظرفیت را می توانم مثال بزنم: اول شروع پیوست با فکر و ایده خوب همراه با افراد باهوش و کارآزموده در زمان مناسب برای رسیدن به یک نتیجه دلخواه و ارزشمند. این شروع ماهنامه پیوست را در جایگاه عالی آن قرار داد و دیگر در این صنعت نمی توان آن را نادیده گرفت. دومین مورد را انتخاب سازمان و توجه اهالی آن به فرصت سازی در شرایط موجود دانست. در شرایطی که ظاهرا رکود در بازار و ورشکسته شدن و یا با سیلی سرخ کردن صورت شرکت‌ها شرایط برای کار و رشد آنها با سختی روبرو کرده است، فرصت وجود دولت آقای روحانی و وزارتخانه‌ها که ادعا بر حمایت از صنعت و بخش خصوصی دارد فضایی را ایجاد کرده که سازمان نظام صنفی و صنعت فناوری اطلاعات بتوانند از این بستر استفاده کرده و جایگاه خود را متحول کنند. در این شرایط انتخابات تهران، با قدرت هرچه تمام برگزار شد و حضور عالی آحاد صنف و نتیجه خوب برگزاری

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 25

تراکنش‌های ساکت

ظهور فناوری‌های نوین، هجوم اصطلاحات و عبارات جدیدی را با خود به همراه دارد و این مفاهیم، برای جاری شدن در زبان مردم باید راه پرفراز و نشیبی را پشت سر بگذارند اما واژه‌ «تراکنش» خیلی زود با مردم آشنا شد. چندان که شاید به یادمان نیاید نخستین بار چه زمانی بود. حالا «تراکنش» با مردم است؛ با آنها به خیابان قدم می‌گذارد، به خرید می‌رود، حساب و کتاب‌هایشان را روشن می‌کند و با تمام وجود سعی می‌کند «موفق» باشد اما بعضی وقت‌ها نمی‌شود!مساله‌ تراکنش‌های ناموفق را که نتیجه‌ عدم تناسب حجم تقاضای مربوط به انجام تراکنش با ظرفیت‌های زیرساختی و نرم‌افزاری بانک‌ها و موسسات مالی و همچنین، سوئیچ مرکزی «شتاب» است، باید به ‌عنوان یک پدیده‌ تظاهری مورد ارزیابی قرار داد. در این راستا و به ‌منظور کاهش حجم این نوع تراکنش‌ها، بانک مرکزی در تاریخ هفتم مهرماه ۱۳۸۷، بخشنامه‌ای به کلیه‌ بانک‌ها و موسسات مالی متصل به «شتاب» ابلاغ کرد که بر اساس آن، بانک‌هایی که روزانه دارای پنج تا ۱۰ درصد تراکنش‌ ناموفق صادرکنندگی بودند، به‌ ازای هر تراکنش ناموفق، با جریمه‌ای معادل ۵۰۰ ریال روبه‌رو می‌شدند. این رقم برای بازه‌های بین ۱۰ الی ۱۵درصد و بالاتر از ۱۵ درصد برابر هزار ریال و ۱۵۰۰ ریال بود.

شماره 22 ورودی صندوق پستی صفحه 25

غروب سال ۱۳۹۳، طلوع سال ۱۳۹۴

غروب سال ۱۳۹۳ در راه است و چه غروب مبارکی است که توام با دوسالانه‌ ماهنامه پیوست در حوزه فناوری اطلاعات شده است.نوزاد دوساله‌ای که در صنف رسانه‌های این گروه جایگاهی ویژه پیدا کرده است و دوش به دوش پیشکسوتان این صنعت قدم برمی‌دارد و درود به گروهی که این پیوست را جاری و ساری می‌کنند و امید است این جریان همچون نامش دائمی و همیشگی باشد.انسان در غروب نگاهی به کارهایی که از طلوع شروع کرده می‌اندازد تا توشه و تجربه‌اش را برای طلوعی دیگر پربار کند.طلوع سال ۱۳۹۴ در صنعت بانکداری را با قوام شاپرک شروع می‌کنیم تا مردم با آرامش، خریدهای سال نو را با کارت‌های بانکی خود انجام دهند و این حاصل مدیریت خوب در هدایت و همکاری و همدلی تمام اعضای صنعت پرداخت کشور خواهد بود. ولی در مورد برگشت کارمزد که جزء اصل خدمات‌رسانی (چه دولتی چه خصوصی) است، توفیقی نداشتیم و به گونه‌ای عمل کردیم که فروشندگان دارای کارتخوان در مقابل سامانه بانکی قرار گرفتند و امید دارم این مورد یعنی اخذ کارمزد تراکنش‌ها در این سال با مشارکت، همدلی و یک مدیریت خوب تحقق یابد تا صنعت پرداخت بتواند خدمات جدید و نوآوری داشته باشد و همچنین با حفظ شاپرک در این

شماره 21
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44
شماره 23