نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

ورودی

2
شماره 2 ورودی ورودی صفحه 8

کهربای دولتداری

نوشتن هنر تراشیدن کهرباست. یک حادثه، یک جریان، یک نفر روی شاهرگ خلاقیت نویسنده می‌نشیند، روی شجاع‌ترین‌شان انگشت می‌گذاری، شیره جانت را به دورش می‌تنی. کلمات سخت می‌شوند. اسیرش می‌کنند. بازتابی بی‌جان از وی می‌سازند که لاجرم دقیق و واقعی نیست. گوهر جوان را می‌تراشی، غبار زمان را از چهره‌اش می‌روبی. سوژه از خلال تراوشات شفاف ذهن تو می‌درخشد. هرچه خود زیباتر، عجیب‌تر و دست‌نخورده‌تر باشد ارزشمند‌تر می‌شود. دست به دست می‌چرخد و شاید برایش بهایی گزاف هم بپردازند. نوشتن نیز معجونی است از زمان، اصالت سوژه و رزینی که نویسنده به دور آن می‌کشد.در پیوستی که پیش روی شماست با دستمایه ‌قرار دادن حوادث سیاسی پیش رو، در روزگاری که همه از دولت می گویند, پنجره‌های گوناگونی به دولتمردی و دولتداری در عصر ارتباطات گشوده شده است تا به اخبار، فرهنگ، جهان و اقتصاد دولت‌‌هایی که قرار است زمام فناوری اطلاعات را در مشت داشته باشند، نور‌‌هایی متفاوت تابانده شده باشد. ویترین از آن پرونده انتخابات ریاست ‌جمهوری و دغدغه‌ها و امید‌هایی است که پشت آن پنهان شده‌اند ولی در همین برش به مفهوم ملی‌سازی جریان اطلاعات کشور و بودجه‌هایی که نمی‌رسند نیز نیم‌نگاهی تحلیلی انداخته شده. نشر الکترونیکی که جایی در میان ابزار‌گرایی شرقی و تسلط‌گرایی ایرانی گم

شماره 2 ورودی ورودی صفحه 9

بدون ارتباط هرگز

یاد روزها و شب‌های دهه ۱۳۶۰ بخیر. ایامی که بخش زیادی از آن با جنگ تحمیلی مقارن بود. به دلیل شرایط جنگی، کشور در حالت آماده‌باش دائم بود و مردم هم در مورد پذیرش و تحمل دشواری‌ها و کاستی‌های ناشی از آن، متحمل، صبور و همراه بودند. در آن ایام قطع برق امری معمول بود و حتی برای آن برنامه‌ریزی هم می‌کردند. برای گذران ساعات بی‌برقی هر کس تدبیری اندیشیده بود: مولدهای کوچک بنزینی، چراغ‌های گازی روشنایی، چراغ‌هایی با باتری‌های قابل شارژ و حتی شمع.مدت زیادی از آن زمان نمی‌گذرد ولی با رفع مشکلات تامین برق مطمئن و پایدار برای آحاد مردم، وضعیت تغییر کرد و تصورم این است که در شرایط امروزی اگر برای مدت کوتاهی برق قطع شود، دیگر مجهز نیستیم و احتمالا تجهیزات تامین روشنایی، حتی یک شمع، در دسترس ما نیست. همه ما، هم مردم به‌ عنوان مصرف‌کننده و هم دولتمردان به ‌عنوان مسوول، پذیرفته‌ایم که برق یک زیرساخت حیاتی است و تکرارپذیری در ارائه این خدمت با رعایت کیفیت آن، نیاز حیاتی زندگی امروزی ماست. با تامین برق مطمئن و پایدار به‌ طور طبیعی وسایل اضافی روشنایی از ساختمان‌های ما حذف شد و تقریبا می‌توان گفت که بی‌برقی را از یاد برده‌ایم.روند زندگی امروز ما

شماره 2 ورودی ورودی صفحه 9

از خودتحریمی تا خودشناسی

صنف فناوری اطلاعات این روزها به اخبار خوش نیاز دارد، اخباری که با آن چهره‌اش را از گرد و غبار انبوه مشکلات اقتصادی و قانونی و داخلی و بین‌المللی بشوید و دمی را به امید آینده برآورد. انتشار پیوست چنین خبر خوشی است؛ رویش گلی در میانه شوره‌زار و نشانه‌ای از امید به آینده. سالی که گذشت برای بازار فاوا سال خوشی نبود. تحریم‌‌ها راه را بر چرخش اقتصادی رو به تضعیف بستند و در داخل طرح‌های خلق‌الساعه کنترل بازار چنان قاتق نانی برای کسب و کارها نبودند و تا سرحد خودتحریمی پیش رفتند، تمایل به دوپارگی و حزبی‌کاری در میان رجال صنفی شدت گرفت و عرصه حرف پر از سخن ولی عرصه عمل خالی از مردان شد. درست در پایان چنین سالی بود که پیوست در نوروز چهره‌ای نو از خود نشان داد و ساز تازه‌ای کوک کرد. حتی با شناخت جمعی که شناسنامه این ماهنامه را پر کرده‌اند نیز پیشگویی و پرگویی است با تک‌شماره‌ای درباره رویکرد آن داد سخن دهیم و صفحه سیاه کنیم ولی وجود چند نشانه در شماره نخست دلگرم‌کننده است که ادامه این حرکت به سرمنزل نشریه تخصصی و عمیق خواهد رسید.در میان این نشانه‌‌ها تلاشی چهره به چهره برای بازگرداندن روح انسانی به

شماره 2 ورودی ورودی صفحه 10

سه مانع تا توسعه

توسعه کارت‌های اعتباری یکی از برنامه‌های اصلی بانک مرکزی در بخش توسعه پرداخت‌های الکترونیکی است اما متاسفانه با وجود برنامه‌ریزی‌ها و پیش‌بینی‌هایی که در بسته‌های سیاستی نظارتی بانک مرکزی طی سال‌های گذشته صورت گرفته هنوز کارت اعتباری در میان مردم شناخته‌شده نیست و بانک‌ها نیز چندان علاقه‌ای به رشد و توسعه آن از خود نشان نمی‌دهند.آمار تعداد کارت‌های صادرشده بانکی نشان می‌دهد سرانه تعداد کارت بانکی سه است و نکته جالب‌تر نوع این کارت‌هاست،کارت‌های دست مردم کارت‌های نقدی یا دبیت است، درست برخلاف رویه معمول دنیا.یکی از مشکلاتی که به نظر می‌رسد فراروی توسعه کارت‌های اعتباری وجود دارد عدم جذابیت این نوع کارت‌ها برای بانک‌هاست. به نظر می‌رسد با توجه به مقرراتی که هم‌اکنون وجود دارد توسعه این کارت‌ها برای بانک‌ها هیچ‌گونه ارزش‌افزوده‌ای ایجاد نمی‌کند و همین امر موجب می‌شود آنان نیز در توسعه آن از خود حرکتی نشان ندهند.از همین روست که بسیاری معتقدند اگر بانک‌ها در توسعه کارت‌های اعتباری بکوشند و آن را در اختیار مشتریان خود قرار دهند مشتریان‌شان از آن بهره می‌برند اما آیا مشتریان بانک‌ها با توجه به مقررات ناظر بر تسویه کارت‌های اعتباری از این نوع کارت‌ها استقبال خواهند کرد؟طبق قوانین موجود دارنده کارت اعتباری باید سر ماه صورتحساب خود را با بانک تسویه

شماره 2 ورودی ورودی صفحه 10

چه پنجم فروردین‌ماه باشکوهی

پنجم فروردین‌ماه نود و دو خسته‌ام! مانند همه که اطرافم شبیه سایه می‌گذرند خسته‌ام! نگاه که می‌کنم، انگار مه، تمام زوایا، تا آن‌ سوی نمی‌دانم و آن ‌سوی کشمکش چشم‌ها و افق را پر کرده است. این‌ روزها روبه‌روی آینه که می‌ایستم، عجیب شبیه بی‌حوصلگی شده‌ام. وقتی مدام و بی‌پروا توی کوچه‌های خلوت عیدانه قدم می‌زنم، هر کسی که می‌گذرد، با همان لباس‌های اتوکشیده عید، عجیب شبیه من شده‌اند. شباهنگام، مدام پیامک‌های تبریک‌گونه‌ این و آن را می‌خوانم اما انگار کلیشه برداشته، دائما خوشبخت بودن را نقش بازی می‌کنند. تکراری و بی‌حوصله، از سر اجبار و اکراه! از خودم می‌پرسم: این همه عالم و آدم برای آدمک‌هایی شبیه من، با سختی این صفحات کوچک و بزرگ تلفن همراه، چرا چنین تبریک‌هایی پر از دلهره فرستاده‌اند؟ واقعا چه خبر شده است؟ دوباره نیمه‌های شب است. میان همهمه‌ پر از سر و صدای سکوت ناامیدی، پی یافتن دستمایه‌ای جهت دوباره بودن، پاکت‌ها و رسیده‌های این همه بزرگوار آخر سال را می‌گردم. میان این همه، بی هیچ برنامه‌ای، دست‌هایم پی تکرار، تو در توی کیسه‌ای را جست‌وجو می‌کند و ناگهان دیباچه‌‌تان خارج می‌شود. سلام! برق چشم‌هایم، در آینه‌ جلدی براق بی‌اختیار منعکس می‌شود. ورق می‌زنم. از ابتدا تا انتها. پرسرعت و چند به

شماره 2 ورودی ورودی صفحه 12

بودن یا نبودن

سال ۹۱ برای نشریات کاغذی مستقل سالی بسیار سخت و سراسر بیم و هراس و تشویش بود؛ مسیری سخت و صعب و چنان مه‌آلود که حتی نمی‌دانستی گام بعدی روی «بود» فرود می‌آید یا «نبود»! سالی که گذشت به گواه متقن پیشخوان، «بودن یا نبودن» اصلی‌ترین دغدغه و چالش پیش روی بسیاری از مطبوعات کشور بود. از شیب صعودی نمودار هزینه‌های کاغذ، چاپ، توزیع و… گرفته تا تنوع کم‌نظیری از اتفاقات و حوادث دور از ذهن در مسیر هر شماره از خانه تا پیشخوان ظاهر می‌شد . «پیوست» در زمستان سالی پرتلاطم و در آستانه سالی پرابهام به جمع خانواده مطبوعات پیوست؛ تولدی آگاهانه و با اشراف به ناهمواری‌ها و فراز و نشیب‌های بی‌شمار پیش رو. تولد گرچه در ذات پدیده‌ای فرخنده و مبارک است اما تولد در خانواده‌ای پرهزینه و کم‌درآمد و در روزگاری چنین مه‌آلود، بی‌قرار و پردغدغه ده‌ها بار فرخنده‌تر، شورانگیزتر و سرشار از امید و روشنی است.«پیوست» از نگاه من در همان شماره نخست نگرشی نو، ساختاری متفاوت و سبک و سیاقی تازه در ارائه محتوا را عرضه کرد، چیزی که مشابهش را در نشریات حوزه فناوری کشور ندیده‌ایم. «پیوست» برخلاف عرف رایج در مطبوعات هم‌خانواده‌اش به دنبال تقلید و تکرار ایده‌های موفق دیگران نرفته و

شماره 1
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46
شماره 3