نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

ورودی

19
شماره 19 ورودی ورودی صفحه 18

افسانه و افسون

پاییز سال ۱۳۸۳ در روزهایی مثل این روزها، در شهری که با همه زشتی‌هایش پاییزهای زیبایی دارد، جنب و جوشی در شمال شهر در جریان بود. چند ماه زودتر شهردار محمود احمدی‌نژاد از محمدباقر قالیباف فرمانده نیروی انتظامی خواسته بود تا نمایشگاه بین‌المللی تهران را پلمب کند. علت آن ترافیکی بود که در زمان برگزاری نمایشگاه‌ها، نیمه شمالی شهر را فلج می‌کرد. بده‌بستان‌هایی انجام شد تا قفل از در تنها مرکز نمایشگاهی پایتخت برداشته شود. در جایی دیگر از شهر، سهیل مظلوم رئیس انجمن شرکت‌های انفورماتیک و مسوول برگزاری الکامپ دهم، با امیرحسین سعیدی رئیس سابق که مدیریت نمایشگاه الکامپ را بر عهده داشت، در تب و تاب برگزاری و چانه‌زنی با حسین اسفهبدی مدیرعامل شرکت سهامی نمایشگاه‌ها بودند. نصرالله جهانگرد دبیر شورای عالی اطلاع‌رسانی در تلاش بود در این نمایشگاه تصویر درخشانی از دستاوردهای طرح تکفا را به نمایش بگذارد. ناصر سعادت مدیر کمیسیون اینترنت انجمن با طرح جانمایی برخط غرفه‌ها نوید تحولی در صنعت بیمار نمایشگاه‌داری در کشور را می‌داد. طرح سعادت برای اینترنت وایرلس رایگان در تمام سطح نمایشگاه، بزرگ‌ترین پروژه اینترنت فضای باز کشور بود. کاظم آیت‌اللهی مدیر کمیسیون سخت‌افزار انجمن، همکاران را به مشارکت در نمایشگاه تشویق می‌کرد و پرویز رحمتی نایب‌رئیس و مدیر فکور

شماره 19 ورودی ورودی صفحه 18

چرخ‌دهنده‌ها برای ما نمی‌چرخند

جابز هیچ گاه در ایران خوش‌شانس نبوده است؛ نه خودش نه کمپانی محبوبش. برخلاف تمامی جهان فناوری که در آن مدیرعامل اپل شمایلی از یک پسر بد با ایده‌های خوب داشت در ایران برای دهه‌‌های متوالی نام مدیرعامل رقیب یعنی بیل‌ گیتس نماد هوش و ثروت جهان فناوری به شمار می‌آمد و اگر ویندوزهای این یکی قفل‌شکسته درون کشور امپریالیست‌‌ستیز ما مصرف می‌شد، دستگاه‌‌های شیک و گران‌قیمت دیگری نمادی بود از تجمل‌گرایی و غرب‌زدگی. مرگ جابز هم هرچند این معادله را واژگون کرد و به او چهره‌ای اسطوره‌ای از یک فدایی فناوری بخشید ولی در ایران نتیجه این مرگ ناخواسته تبدیل شدن به پدیده‌ای کاملا بازاری بود که به سرعت نه‌تنها انبوه پوستر، فیلم و کتاب‌هایش را روانه بقالی‌ها و دکه‌ها کرد بلکه کار تا عروسک‌های تزیینی و تی‌شرت و لوازم جانبی با تصویر متفکرش پیش رفت. حتی به قول دوستی مرگ اخیر یکی از چهره‌‌های جوان موسیقی پاپ هم بی‌شباهت به این پدیده مرگ جسمی و نوزایش بازاری نبود. نام تجاری اپل و محصولاتش در ایران سرنوشتی کم و بیش مشابه دارند. محصولی که تا کمتر از یک دهه پیش آشکارا جایی در میان کاربر پارسی نداشت، به لطف آی‌پاد، آی‌پد، مک‌بوک و بیشتر از همه آی‌فون به سرعت

شماره 19 ورودی ورودی صفحه 19

صفحه‌هایی که همیشه می‌مانند

یک روز عادی مثل همیشه در پست‌های بی‌سر و ته فیس‌بوک گشت می‌زنی که ناگهان چشمت به یک عکس عجیب می‌افتد. شخصی که هیچ ارتباطی با او نداری یادداشتی نوشته و در آن تاسف خود را از مرگ یکی از دوستانش اعلام کرده است. این پست به این علت در صفحه تو می‌آید که تو با شخص فوت‌شده مدتی هم‌دانشگاهی بوده‌ای و در فیس‌بوک هم جزو لیست دوستانت است. ابتدا با تصور اینکه از همان شایعات و شوخی‌های همیشگی است باور نمی‌کنی اما با نگاهی به نظرات پست متوجه می‌شوی همه موضوع را جدی گرفته‌اند. برخی تسلیت گفته‌اند و بعضی حتی به خود زحمت نداده و قضیه را با یک دونقطه پرانتز باز (اموتیکن ناراحتی) فیصله داده‌اند. ظاهرا شرایط واقعی است و تو این لحظه از طریق فیس‌بوک متوجه شده‌ای یکی از دوستان خوبت مرده است. روزها می‌گذرد و هر روز انواع پیام‌های تسلیت را از آدم‌های مختلف می‌بینی که روی «وال» متوفی قرار می‌گیرند و ناخواسته در «تایم‌لاین» تو هم ظاهر می‌شود. هر روز وارد وایبر می‌شوی و می‌بینی عکس او هم در کنار بقیه آدم‌های زنده می‌درخشد با این تفاوت که نوشته شده آخرین بار دو هفته پیش دیده شده است. در گذشته روابط اجتماعی با رسیدن فردی

شماره 19 ورودی ورودی صفحه 19

پایان امپراتوری پاساژها

چهار سال پیش را به خوبی در خاطر دارم؛ وقتی تیمی متشکل از چند برنامه‌نویس جوان می‌خواستند یک فروشگاه آنلاین برای بازار رضا طراحی کنند. طرح بسیار خوبی داشتند و پلتفرم اصلی وب‌سایت را هم پیاده کرده بودند اما هر وقت از آنها در خصوص پیشروی آن پروژه سوال می‌کردم، متوجه می‌شدم کارشان از یک جایی به بعد تقریبا هیچ پیشرفتی نداشته است؛ پیشرفتی که مشخصا بیش از هر چیز به توافق آنها با صاحبان آن پاساژ تخصصی مربوط می‌شد. با توجه به اینکه فروش آنلاین کالاهایشان نه‌تنها ضرری به بازارشان نمی‌زند، حتی سهم آنها را از این بازار در گستره جغرافیایی وسیع‌تری در سطح کل کشور افزایش می‌دهد؛ همیشه برایم سوال بود که چرا این پاساژها که قدرت مالی بالایی هم دارند، در جهت ارائه خدمات به‌روز به مردم کار قابل قبولی ارائه نمی‌کنند. البته از بد روزگار شروع فعالیت آن تیم جوان هم تقریبا با یکی از سنتی‌ترین بخش‌های بازار در این حوزه یعنی بازار رضا همزمان شده بود. اما در طول این سالیان فعالیتی از پاساژهای دیگر نیز در ارائه خدمات آنلاین دیده نشد، هر چند آنها هم کم و بیش فعالیت‌هایی برای راه‌اندازی وب‌سایت‌هایی در این زمینه انجام داده بودند. بدون شک اولین و مهم‌ترین عامل

مسعود شفیعی برزیعضو تحریریه
شماره 18
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
شماره 20